برچسب: کتاب صوتی

قسمتی از کتاب عشق روی پیاده رو اثر مصطفی مستور



یک بار دزدکی با هم رفتیم سینما و من دو ساعت تمام به جای فیلم، او را تماشا کردم!

دو سال گذشت!

جیب هایم خالی بود و من هنوز عاشق فروغ بودم. گرسنگی از یادم رفته بود. یک روز فروغ پرسید: «کی ازدواج می کنیم؟» گفتم: «اگر ازدواج کردیم دیگر به جای تو، باید به قبض های آب، برق، تلفن، قسط های عقب افتادۀ بانک، تعمیر کولر آبی، بخاری، آبگرمکن، اجاره نامه و اجاره نامه و اجاره نامه و شغل دوم و سوم و دویدن دنبال یک لقمۀ نان از کلۀ سحر تا بوق سگ و گرسنگی و جیب های خالی و خستگی و کسالت و تکرار و تکرار و تکرار و مرگ فکر کنم!

و تو به جای عشق، باید دنبال آشپزی، خیاطی، جارو، شستن، خرید و میهمانی و نق و نوق بچه و ماشین لباسشوئی و جارو برقی و اتو و فریزر و فریزر و فریزر باشی! هر دومان یخ می زنیم!
بیشتر از حالا پیش همیم اما کمتر از حالا همدیگر را می بینیم! نمی توانیم ببینیم!

فرصت حرف زدن با هم را نداریم! در سیالۀ زندگی دست و پا می زنیم، غرق می شویم و جز دلسوزی برای یکدیگر کاری از دست مان ساخته نیست، عشق از یادمان می رود و گرسنگی جایش را می گیرد…!
.

| کتاب: عشق روی پیاده رو | نویسنده: مصطفی مستور |

برشی از کتاب آخرین وسوسه مسیح


ای خدا جان، فکرش را بکن که خدای پیر بیچاره چه باید بکشد؛ وقتی دنیا را آفرید حتم دارم که خود را توی هچل انداخت! ماهی فریاد می زند ای خدا مرا کور نکن، نگذار وارد تور شوم؛ ماهیگیر داد می زند خدایا ماهی را کور کن وادارش کن وارد تور شود.

خدا به کدامشان گوش کند؟ گاهی حرف ماهی را گوش می کند و گاهی حرف ماهیگیر را و این جوری است که دنیا می چرخد.
.

| کتاب: آخرین وسوسه مسیح | نیکوس کازانتراکیس | صالح حسینی | انتشارات: سرو، ۱۳۶۲ | برگرفته از نسخه: PDF |
.

پاراگرافی از کتاب دین در محدوده عقل تنها


دوره ی روشنگری به کدام دوره در تاریخ گفته میشود؟ سقوط باورهای سنتی در دوره ی روشنگری چه تاثیری بر روند مدرن شدن اروپا داشت؟

دوره ی روشنگری یا عقل گرایی یا آزاد اندیشی در اروپای قرن هجدهم اتفاق افتاد، در این دوره عقل بصورت تدریجی جایگزین دین می شود و به عبارتی دین عقلانی جایگزین دین الوهی میشود. این اتفاق که یکی از مهم ترین حوادث تاریخ جهان است سرچشمه ی ظهور دنیایی نو با تفکراتی جدید و مدرن بود که کل باورهای سنتی را یکجا به چالش میکشید.

فیلسوفانی همچون ولتر، ژان ژاک روسو، دیدرو و ایمانوئل کانت با آرا و اندیشه های خود انقلابی در دنیای مسیحی سنت زده به پا کردند که ثمره اش این نتایج شگفت انگیز بود: دین تبدیل به عقل شد، جزمیت تبدیل به نقادی شد، الوهیت تبدیل به انسانیت شد، حجتیت دینی تبدیل به فهم شخصی از دین شد، ایمان جای خود را به سنجش داد، تسلیم جای خود را به تصمیم داد، وابستگی جای خود را به استقلال داد، عشق به خدا جای خود را به عشق به انسانیت داد و در نهایت اجبار جمعی جای خود را به آزادی فردی داد ….
.
| کتاب: دین در محدوده عقل تنها | ایمانوئل کانت | ترجمه: منوچهر صانعی | انتشارات: نقش و نگار، ۱۳۸۰ | برگرفته از نسخه: چاپی |
.

گزیده ای از کتاب قطره محال اندیشه، محمود دولت آبادی


اگر در جنگ‌ها به طور معمول سرودها – شعرهای حماسی خوانده و رایج می شد، در جنگ اخیر ما دعا و موعظه و روضه و مرثیه عامل مطلق در تهییج بود و برادران عارف ما بیش از هدف پیروزی بر دشمن، به پیروزی بر نفس خود می کوشیدند و تا جایی پیش رفتند که یک بار شخصا از آقای هاشمی شنیدم که به هشدار گفتند هدف اول دشمن است نه شهادت!

این اتفاقی بود که در جنگ بزرگ در روسیه هم اتفاق افتاد؛ و آنقدر شدید بود که به استالین اطلاع دادند تمام جوانان کاموسول در پیشاهنگ جبهه، پیشمرگ می شوند و بدین ترتیب تمام کمونیست های مومن دارند از بین می‌روند.
.

| کتاب: قطره محال اندیش – جلد دوم | محمود دولت آبادی | انتشارات: چشمه – چاپ دوم، تابستان ۸۶ | صفحه: ۲۹۴ | برگرفته از نسخه: چاپی |
.

صادق هدایت و مرگ نویسنده

5
هدایت، که مُرد، افسانه سرایی و اسطوره سازی درباره ی زندگی اش شروع شد. در نتیجه، درست معلوم نشد که آن زندگی چه بود که با این مرگ پایان یافت. بی شک او هم آدمی بود در کلیات با مسائل و مشکلات هر آدم دیگری؛ ولی در جزئیات خیلی متفاوت از بیش تر آدم ها. مشکل از همین تفاوت شروع شد.

چون، وقتی او را نفهمیدند از او ترسیدند. و چون از او ترسیدند، او را طرد کردند؛ و انکار کردند؛ و ترساندند. و این ستم حتی بی رحمی سبب شد که او بیش تر از آنان بترسد، و بیش تر بر آن چه آنان را می ترساند پافشاری کند و آنان بیش تر ترسیدند… و او را بیش تر ترساندند… و همین طور، تا دیگر او نبود که از او بترسند. اما میراثش هنوز بود. پس، از میراثش بقعه ای ساختند که با آن هم ترس خود را فرونشاندند و هم دیگران را بترسانند. چیز تازه ای نبود. معمولا اول این جماعت را شهید می کنند و سپس از آنان شهید می سازند.
.

| کتاب: صادق هدایت و مرگ نویسنده | محمد على همایون کاتوزیان | نشر: مرکز – چاپ دوم ١٣٧٤ | صفحه: ٦٥ | برگرفته از نسخه: چاپی |

درونِ خويشتن…

30
گدايي سي سال كنارِ جاده اي نشسته بود. يك روز، غريبه اي از كنارِ او مي گذشت. گدا، به طور اتوماتيك، كاسه ي خود را به سوي غريبه گرفت و گفت: “بده در راه خدا!” غريبه گفت: “چيزي ندارم تا به تو بدهم.” آنگاه از گدا پرسيد: “آن چيست كه رويش نشسته اي؟” گدا پاسخ داد: “هيچي! يك صندوق قديمي ست. تا زماني كه يادم مي آيد، روي همين صندوق نشسته ام.” غريبه پرسيد: “آيا تاكنون داخل صندوق را ديده اي؟” گدا جواب داد: “نه، براي چه داخلش را ببينم؟ در اين صندوق چيزي وجود ندارد.” گدا كنجكاو شد و سعي كرد درِ صندوق را باز كند. ناگهان درِ صندوق باز شد و گدا با حيرت و ناباوري و شادماني مشاهده كرد كه صندوقش پُر از جواهر است.

من همان غريبه ام كه چيزي ندارم به تو بدهم، اما به تو مي گويم نگاهي به درون بينداز. نه درونِ صندوقي، بلكه درون چيزي كه به تو نزديك تر است: درونِ خويشتن.
صدايت را مي شنوم كه مي گويي: “من گدا نيستم.” گدايند همه ي كساني كه ثروت حقيقيِ خويش را پيدا نكرده ان؛ همان ثروتي كه شادماني از هستي ست؛ همان چشمه يِ آرامشِ ژرف كه در درون مي جوشد. آن ها اگر ميليون ها دلار پول نيز داشته باشند، باز گدايند.

| كتاب: نيروي حال | اكهارت تول | مترجم: مسيحا برزگر | انتشارات: ذهن آويز | صفحه: ٢١ و ٢٢ | برگرفته از نسخه: چاپي |

 

مخالفت ها و موافقت های جامعه

image

اگر نمی توانیم چنان خویشتنداری و متانتی داشته باشیم٬ اگر تنها پس از شنیدن چند کلمهٔ تند دربارهٔ شخصیت یا دستاوردهایمان به گریه می افتیم٬ دلیل آن ممکن است این باشد که تایید دیگران بخش مهمی از قابلیت ما برای اعتقاد به حقانیت خودمان را تشکیل می دهد. ما احساس می کنیم که حق داریم عدم محبوبیت را نه فقط به خاطر دلایل عملی٬ و به دلیل پیشرفت یا بقا٬ بلکه مهم تر از آن به این دلیل جدی بگیریم که مورد تمسخر قرار گرفتن نشانهٔ روشنی از گمراهی ماست.

اشتباهات فکری و نادرستیِ شیوهٔ زندگیِ ما را در هیچ موردی و به هیچ طریقی هرگز نمی توان صرفا با این واقعیت اثبات کرد که با مخالفت روبه رو شده ایم. آنچه باید نگرانمان کند تعداد مخالفان ما نیست٬ بلکه خوب بودن دلایل آن ها برای این کار است. پس ما باید به جای توجه به عدم محبوبیت٬ به تبیین ها و دلایل عدم محبوبیت توجه کنیم. اینکه بشنویم تعداد زیادی از افراد جامعه ما را دچار اشتباه می دانند ممکن است هراسناک باشد٬ ولی پیش از ترک موضع خود٬ باید به روش آن ها برای دستیابی به این نتایج توجه کنیم. درستی روش تفکر آنهاست که باید اهمیتی را که باید به عدم تایید آن ها می دهیم تعیین کند.

به نظر می رسد ما مبتلا به گرایش مخالف هستیم: به همه گوش می کنیم و از هر کلمهٔ نامهربانانه و از هر حرف نیشداری ناراحت می شویم. ما نمی توانیم اساسی ترین و تسلی بخش ترین سوال را از خود بپرسیم: این انتقاد و نکوهش شرارت بار بر چه مبنایی انجام شده است؟ ما دو امر را به یکسان جدی می انگاریم: مخالفت های منتقدی که با دقت و صداقت اندیشیده و مخالفت های منتقدی که بر اساس مردم ستیزی و حسادت عمل کرده است. باید وقت صرف کنیم تا علت انتقاد را بیابیم. همانطور که سقراط می گفت٬ بنیان تفکر٬ هر قدر هم که با دقت تغییر چهره دهد٬ ممکن است به شدت آشفته باشد. ممکن است منتقدان ما ناشیانه و کورمال و کورمال به دنبال نتایج گشته باشند.

ممکن است آن ها از روی هوس و تعصب عمل کرده و از جایگاه و مقام خود برای پوشاندن نقایص استدلال خود استفاده کرده باشند. ممکن است آن ها افکار خود را مثل کوزه گران غیر حرفه ایِ شاد و شنگول شکل داده باشند. متاسفانه بر خلاف کوزه گری٬ در ابتدا بسیار سخت است که ثمرهٔ تفکر خوب را از نوع بد آن تمیز دهیم.ولی تشخیص کوزه های ساخته شده به دست استادکار شاد و شنگول و همکار جدی او دشوار نیست.

| کتاب: تسلی بخشی های فلسفه | آلن دوباتن | مترجم: عرفان ثابتی | انتشارات: ققنوس – ۱۳۹۰ | صفحه: ۳۷٫۳۸ | برگرفته از نسخه: PDF |

آموزش خوب بودن به کودکان

2784615a859bf18f8e7ab9b86456c29e-280__2_

-مگه صدبار بهت نگفتم که…
-آخه مامان گوش کنید…
-چرا چنین کردی و چنان نکردی…
-برای اینکه…
-این‌بار اگر تکرار شود…حتما…چنین و چنان خواهم کرد.
تو باید…نباید…بکن…نکن…

چنین جمله‌هایی را، اگر خودتان بر زبان نیاورده باشید، حتما از دیگران شنیده‌اید. آموختنِ خوب بودن به کودکان کار آسانی نیست و ما برای خوب بودن و شایسته بودن و… باید از یک‌سری قانون پیروی کنیم و کودکانمان نیز باید آن‌ها را بیاموزند و اجرا کنند.

-عزیزم خواهش می‌کنم مشق‌هایت را بنویس.
-اگر کارهایت را انجام دهی…!
-چرا مسئله‌ات را حل نمی‌کنی؟

کدام گروه موفق‌تر است؟ کدام روش بهتر است؟

| کتاب: انضباط بدون اشک | ردولف دریکورس | مترجم: مینو واثقی | صفحه: ۷ | انتشارات: رشد | برگرفته از نسخه:چاپی |