برچسب: پاراگراف های عاشقانه

قسمتی از کتاب عشق روی پیاده رو اثر مصطفی مستور



یک بار دزدکی با هم رفتیم سینما و من دو ساعت تمام به جای فیلم، او را تماشا کردم!

دو سال گذشت!

جیب هایم خالی بود و من هنوز عاشق فروغ بودم. گرسنگی از یادم رفته بود. یک روز فروغ پرسید: «کی ازدواج می کنیم؟» گفتم: «اگر ازدواج کردیم دیگر به جای تو، باید به قبض های آب، برق، تلفن، قسط های عقب افتادۀ بانک، تعمیر کولر آبی، بخاری، آبگرمکن، اجاره نامه و اجاره نامه و اجاره نامه و شغل دوم و سوم و دویدن دنبال یک لقمۀ نان از کلۀ سحر تا بوق سگ و گرسنگی و جیب های خالی و خستگی و کسالت و تکرار و تکرار و تکرار و مرگ فکر کنم!

و تو به جای عشق، باید دنبال آشپزی، خیاطی، جارو، شستن، خرید و میهمانی و نق و نوق بچه و ماشین لباسشوئی و جارو برقی و اتو و فریزر و فریزر و فریزر باشی! هر دومان یخ می زنیم!
بیشتر از حالا پیش همیم اما کمتر از حالا همدیگر را می بینیم! نمی توانیم ببینیم!

فرصت حرف زدن با هم را نداریم! در سیالۀ زندگی دست و پا می زنیم، غرق می شویم و جز دلسوزی برای یکدیگر کاری از دست مان ساخته نیست، عشق از یادمان می رود و گرسنگی جایش را می گیرد…!
.

| کتاب: عشق روی پیاده رو | نویسنده: مصطفی مستور |

والدینی که فقط بر موفقیت تمرکز دارند…

50649-52693
والدینی که فقط بر موفقیت تمرکز دارند، فشار زیادی بر کودکان خود وارد می‌کنند و به همین دلیل، کودکان امروزی شرایط پراسترسی دارند که سابقه نداشته است.
تحت فشار قرار دادن کودکان تا در خانه، مدرسه، ورزش و فعالیت‌های فوق‌برنامه ممتاز و بی‌نظیر باشند، شرایطی پرتنش و دائمی برای آنها ایجاد می‌کند که هیچ راه فراری از آن ندارند.

ما تصور می‌کنیم کودکی که همه‌کار می‌کند، تکالیفش را خوب انجام می‌دهد و نمره‌های خوبی می‌گیرد، موفق و برنده است. اما سؤال این است که آیا کودکان ما در پایان مسابقه هم برنده هستند؟

| کتاب: چگونه فرزندانی بدون استرس داشته باشیم | لوری لایت | مترجم: دکتر: علی علی‌پناهی | نشر: بهار سبز | صفحه: ۱۲ | برگرفته از نسخه: چاپی |