برچسب: مسعود بهنود

قدرت…

34
ماکس وبر، قدرت را امکان تحمیل اراده فرد بر رفتار جمعی دیگر می خواند و لرد راسل که رساله ای شيوا درباره قدرت دارد عشق به قدرت را، در وسیع ترین معنای کلمه، میل به پدید آوردن آثار مورد نظر در جهان بیرونی می داند. دوژورتل فرانسوی معتقد است قدرت هم ضرورت اجتماعی است و هم تهدید اجتماع و گالبرایت می گوید قدرت می تواند امری شوم و زیانبار باشد. اما وجودش ضرورت اجتماعی است. نیچه، شهوترانی، قدرت خواهی و خودخواهی را سه شر بشر می داند و از آن میان به قدرت بیشتر نیش می زند که قدرت خواهی زمین لرزه ای است که پوسیده ها و پوکها را می شکافد و از هم می درد.

رازگونه بودن قدرت که در تخیل ها گاه با شمشیری آخته و اسبی شیهه زن خود را نشان می دهد و گاه به شکل قصرها و کاخ های بزرگ و تخت های بلند، آن گونه است که بخش بزرگی از ادبیات جهان در تقابل با آن شکل گرفته تا آن جا که سارتر، ادبیات را فریادی علیه قدرت می خواند و آن شاعر خراسانی معاصر معتقد بود که شاعران همیشه بر سلطه بوده اند و نه با سلطه. از سویی دیگر نیز می توان به راز قدرت نزدیک شد و آن در تعریف تراژدی است که معمولاً وقتی اوج می گیرد که آدمی در قدرت است. هرچه رستم بزرگ تر، تراژدی وجود او وقتی بر مرگ سهراب می گرید، عمیق تر…
| کتاب: کشته گان بر سر قدرت | مسعود بهنود | انتشارات: علم، تهران ۱۳۷۷ | صفحه: ۱۲ – ۱۳ | برگرفته از نسخه: PDF |

 

از میان همه آن ها که به ناحق جان دادند…

کش

…از میان همه آنها که به ناحق جان دادند که میلیاردها بودند فقط نام آنهایی در دل تاریخ ثبت شده که بر مرکب قدرت سوار بوده اند، از نادر تا امیرکبیر، نادر از آن رو که هند را گرفت و بخشید و قدرت خود را تا کنار چین ثابت کرد، وقتی در چادر خود بی سر افتاد آدمیان را عبرت آموز شد. امیر کبیر چون آن قدرت را یافت که در مدت کوتاهی سرنوشت ایران را دیگرگون کند، خونی که از رگهایش بر پای سروهای فین کاشان رفت، تاریخ ایران را رنگین کرد. بر حسنک از آن رو بیهقی قلم را گریاند که وزیر بود و صاحب مقام و قدرت و چنین است که خواجه شیراز می گوید شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است.

از نظر او این کلاه دلکش به ترک سر نمی ارزد، ولی حافظ قلندر است و تاریخ پر از کسانی است که با علم به این بیم جان در پی آن کلاه بوده اند. تاریخ ایران سرشار از قصه هایی است که اگر پایان خوشی داشته اند و یا عاقبت بد، باری همه بر سر قدرت بوده است. همه جای گیتی آدمیان در پی قدرت به خشونت دست بازیده اند و این فقط قصه تاریخ ایران نیست و هنوز گاه بر سر زعامت یک روستا یا حکومت بریک چاه آب یا قبیله گرسنه، انسان ها خون هم می ریزند و قابیل نیز هابیل را تحمل نتوانست و از میان آن سه آرزوی ازلی، قدرت، ثروت و شهرت – این یکی که قدرت باشد بیشتر از آن دو دیگر جان گرفته است، تازه زندان ها، شکنجه گاه ها و اردوگاه ها هم گوشه هایی دیگر از ماجرای قدرتند. زندانهای جهان در همواره تاریخ پر بوده است از آدمیانی که در سرشان هوای قدرت بود و قصرها و کاخ باشکوه و این اواخر دفاتر گرد و بیضی و چهارگوش، اتومبیلهای دراز و هواپیماهای اختصاصی مأمن آن هاست که به قدرت دست یافته اند…

| کتاب: کشته گان بر سر قدرت | مسعود بهنود | انتشارات: علم، تهران ۱۳۷۷ | صفحه: ۱۳ – ۱۴ | برگرفته از نسخه: PDF |