برچسب: عشق کتاب

سخنرانی…

26
در خانه کناری رادیویی مشغول پخش سخنرانی هیتلر به زبان آلمانی است و حتی از اینجا هم می‌توانم بشنوم که فریاد می‌زند و صدای هلهله جمعیت را می‌شنوم که سلام می‌دهند.

کارکنان آلزاسی برای شنیدنش پایین رفتند، اما خیلی زود برگشتند، “هر دفعه همان است، وقت تلف کردن است”.
بنابراین حالا هیتلر در خیابان برای خودش صحبت می‌کند.

| کتاب: شاهدی بر زندگی من | ژان پل سارتر | ترجمه: سودابه گیوراد | انتشارات: باغ نو، ۱۳۸۷ | صفحه: ۳۰۶ | برگرفته از نسخه: چاپی |

 

قطعه ای از کتاب دسته ی دلقک ها

photo_2016-01-14_03-06-39
سعي کنيد بفهميد! هيجان را بچسبيد! سرتاسر کتاب تان غير از بزن بزن چيزي نيست! چه ايرادي! چه کج فهمي ای! ها! توجه، توجه! حرف مفت! طبق طبق! چرت و پرت تو خالي! هيجان! تکان لامصب ها! تقي و توقي آخر! جستي بزنيد! جنب و جوشي بکنيد! ها! توي لاک سفت و سخت تان! بترکيد! يک خرده خودتان را بکاويد خرچنگ ها! بشکافيد! دنبال تپش باشيد بابا! جشن و شادي است اينجا! آخر يک کاري بکنيد! بيدار شويد!… خدافظ! آدم آهني هاي گوه! خير سرتان! يا همه چيز را زير و رو کنيد يا بميريد!
من که ديگر کاری برای شماها نمی توانم بکنم!
.

|  کتاب: دسته دلقک ها | لویی فردینان سلین  | مترجم:مهدی سحابی | انتشارات: مرکز | صفحه: ۱۳ |بر گرفته از نسخه : چاپی|

.