برچسب: خورخه لوئیس بورخس

درونِ خويشتن…

30
گدايي سي سال كنارِ جاده اي نشسته بود. يك روز، غريبه اي از كنارِ او مي گذشت. گدا، به طور اتوماتيك، كاسه ي خود را به سوي غريبه گرفت و گفت: “بده در راه خدا!” غريبه گفت: “چيزي ندارم تا به تو بدهم.” آنگاه از گدا پرسيد: “آن چيست كه رويش نشسته اي؟” گدا پاسخ داد: “هيچي! يك صندوق قديمي ست. تا زماني كه يادم مي آيد، روي همين صندوق نشسته ام.” غريبه پرسيد: “آيا تاكنون داخل صندوق را ديده اي؟” گدا جواب داد: “نه، براي چه داخلش را ببينم؟ در اين صندوق چيزي وجود ندارد.” گدا كنجكاو شد و سعي كرد درِ صندوق را باز كند. ناگهان درِ صندوق باز شد و گدا با حيرت و ناباوري و شادماني مشاهده كرد كه صندوقش پُر از جواهر است.

من همان غريبه ام كه چيزي ندارم به تو بدهم، اما به تو مي گويم نگاهي به درون بينداز. نه درونِ صندوقي، بلكه درون چيزي كه به تو نزديك تر است: درونِ خويشتن.
صدايت را مي شنوم كه مي گويي: “من گدا نيستم.” گدايند همه ي كساني كه ثروت حقيقيِ خويش را پيدا نكرده ان؛ همان ثروتي كه شادماني از هستي ست؛ همان چشمه يِ آرامشِ ژرف كه در درون مي جوشد. آن ها اگر ميليون ها دلار پول نيز داشته باشند، باز گدايند.

| كتاب: نيروي حال | اكهارت تول | مترجم: مسيحا برزگر | انتشارات: ذهن آويز | صفحه: ٢١ و ٢٢ | برگرفته از نسخه: چاپي |