برچسب: ابوالمشاغل

زندگی…

6392_946.jpg

زندگی، در لحظه هایی، بازی شیرینی ست؛ شیرین، خنده آور، و دلنشین مشروط بر آنکه خالصانه با آن روبرو شده باشی…

زندگی، در بسیاری از لحظه ها، عاری از هر نوع معنا و مفهومی ست. این ما هستیم که با مجموعه ی عملکردهایمان، به آن، معنا و مفهوم می بخشیم .

زندگی، مستقل از زندگان، حتی اگر وجود داشته باشد هم چیز قابل بحثی نیست. این ما هستیم که به زندگی، زندگی می بخشیم؛ و به اینگونه، این ما هستیم که مستقیماً مسئول شکل و محتوای زندگی هستیم.

ظرف، مسأله یی نیست. مظروف، موضوع مورد بحث ماست و انسان، مظروفِ ظرفِ زندگی ست. انسان امروز، فردا و فرداهای آینده…

| کتاب: ابوالمشاغل | نادر ابراهیمی | انتشارات: روزبهان – چاپ دوم ۱۳۷۲ | صفحه: ۴۱ | برگرفته از نسخه: PDF |

قضاوت

1988845

زمان به ما گفته است: هر پیامی که به صداقت ارسال شود؛ سرانجام به صداقت دریافت خواهد شد…

در روزگار ما این ابدا مهم نیست که دیگران ما را چگونه قضاوت می کنند؛ مهم این است که ما در خلوتی سرشار از خلوص، خویش تن را چگونه قضاوت می کنیم.

| کتاب: ابوالمشاغل | نادر ابراهیمی | انتشارات: روزبهان – چاپ دوم ۱۳۷۲ | صفحه: ۸ – ۹ | برگرفته از نسخه: PDF |

و سرانجام، ابن مشغله می گوید:

image

… و سرانجام، ابن مشغله می گوید: ایران را گشته ام، به تکرار و شیفته، و دیده ام، مریدانه به دقت، و گفته ام: «تو فقط چیزی را می توانی به راستی دوست داشته باشی، که به راستی بشناسی». جملگی سیاستمداران پهناوری که پهناورانه از عشق به وطن حرف میزنند تا وطن شان را از نظر جغرافیایی، تاریخی، سیاسی، فرهنگی و انسانی نمی شناسند، دروغ می گویند. صراحتاً و با وقاحت دروغ میگویند. آن ملی گرایان وطن پرست دو آتشه که فریادهایی سرشار از عشق به میهن می کشیدند، و زمانی که می کشیدند، هفت بندشان به هفت سو کشیده می شد و کاسه ی چشمانشان به خون می نشست، نه ایران را، که بقالی و قصابی سر گذرشان را هم نمیشناختند و هنوز هم نمی شناسند. مشت هایشان را برای جمعیت ساده لوح مهربان گره می کردند، به دوردستها می نگریستند و فریاد می کشیدند: «ما از وجب به وجب این خاک مُقدس دفاع میکنیم» امّا اگر آهسته می پرسیدی «از وجب به وجب کجا دفاع میکنی و از کدام میهن سخن میگویی؟» هیچ پاسخی برایت نداشتند؛ هیچ.

و هم ایشان، ایران را، تنها و تها به مدد نقشه های سحاب میشناختند، و ایرانشان، به راستی که ایران سحابی بود و کاغذی، نه چیزی بیشتر، و هم ایشان، حالیا در برابرعظیم ترین و شگفت انگیزترین نبردی که تاریخ ایران، در طول پانزده قرن، به خود دیده، خاموش و بهت زده مانده اند، و حتی کلامی مستقل از نیرنگ بازی های سیاسی شان، در ستایش این دلاوران باورنکردنی بر زبان نمی آورند حال آنکه زمانی، حتی سنگپرانی یک طفل ویت کنگ را، شیفته وش و متظاهرانه، با حالتی مملوازغم غربت و آرزوی این همانی، قصه می کردند. و به واقع که ایشان، قهرمانان همان قصه ی قدیمی مدرسه یی هستند که شکارچی اش، در جستجوی جای پای شیر بود نه خود شیر. باز هم شعاره نه ؟ گفته ایم – به تکراری – که شعار، عصاره یِ حقیقت است. چه بخواهی چه نخواهی، ما حتی یک لحظه نیز بی شعار زندگی نخواهیم کرد و زنده نخواهیم ماند. امّا خودمانیم. آنها هم که متظاهرانه و سرسختانه با شعار مخالف اند، در پستوی خانه هایشان، برای خودشان، شعارهایی دارند. اگر نداشتند که اینقدر «پهناور» نبودند.

| کتاب: ابوالمشاغل | نادر ابراهیمی | انتشارات: روزبهان – چاپ دوم ۱۳۷۲ | صفحه:  165 – 164 | برگرفته از نسخه:  PDF |

به بچه هایمان یاد بدهیم که وطن شان را بشناسند….

43
برای دوست داشتنِ چیزی، و آماده ی دفاعِ همه جانبه و پایدار بودن از آن چیز، باید آن را بشناسیم یا شناخته باشیم. وطن، تا زمانی که یک مجهول باشد، دفاع از آن هم، دوست داشتن آن هم، امری است مجهول، فانتزی، ذهنی، و بیش از این در مخاطره. دین هم همینطور است. آرمان و عقیده و مکتب هم همینطور است. تو فقط از چیزی که به خوبی و به درستی بشناسی می توانی به خوبی و به درستی دفاع کنی…

بیایید به بچه هایمان یاد بدهیم که وطن شان را بشناسند، ذره ذره ی آن را، گوشه گوشه ی آن را، و قدم به قدمش را. ضرر این شناخت، فقط به دشمنان آزادی می خورد. قسم می خورم …

| کتاب: ابوالمشاغل | نادر ابراهیمی | انتشارات: روزبهان – چاپ دوم ۱۳۷۲ | صفحه: ۸۰ – ۸۱ | برگرفته از نسخه: PDF |