و سرانجام، ابن مشغله می گوید:

image

… و سرانجام، ابن مشغله می گوید: ایران را گشته ام، به تکرار و شیفته، و دیده ام، مریدانه به دقت، و گفته ام: «تو فقط چیزی را می توانی به راستی دوست داشته باشی، که به راستی بشناسی». جملگی سیاستمداران پهناوری که پهناورانه از عشق به وطن حرف میزنند تا وطن شان را از نظر جغرافیایی، تاریخی، سیاسی، فرهنگی و انسانی نمی شناسند، دروغ می گویند. صراحتاً و با وقاحت دروغ میگویند. آن ملی گرایان وطن پرست دو آتشه که فریادهایی سرشار از عشق به میهن می کشیدند، و زمانی که می کشیدند، هفت بندشان به هفت سو کشیده می شد و کاسه ی چشمانشان به خون می نشست، نه ایران را، که بقالی و قصابی سر گذرشان را هم نمیشناختند و هنوز هم نمی شناسند. مشت هایشان را برای جمعیت ساده لوح مهربان گره می کردند، به دوردستها می نگریستند و فریاد می کشیدند: «ما از وجب به وجب این خاک مُقدس دفاع میکنیم» امّا اگر آهسته می پرسیدی «از وجب به وجب کجا دفاع میکنی و از کدام میهن سخن میگویی؟» هیچ پاسخی برایت نداشتند؛ هیچ.

و هم ایشان، ایران را، تنها و تها به مدد نقشه های سحاب میشناختند، و ایرانشان، به راستی که ایران سحابی بود و کاغذی، نه چیزی بیشتر، و هم ایشان، حالیا در برابرعظیم ترین و شگفت انگیزترین نبردی که تاریخ ایران، در طول پانزده قرن، به خود دیده، خاموش و بهت زده مانده اند، و حتی کلامی مستقل از نیرنگ بازی های سیاسی شان، در ستایش این دلاوران باورنکردنی بر زبان نمی آورند حال آنکه زمانی، حتی سنگپرانی یک طفل ویت کنگ را، شیفته وش و متظاهرانه، با حالتی مملوازغم غربت و آرزوی این همانی، قصه می کردند. و به واقع که ایشان، قهرمانان همان قصه ی قدیمی مدرسه یی هستند که شکارچی اش، در جستجوی جای پای شیر بود نه خود شیر. باز هم شعاره نه ؟ گفته ایم – به تکراری – که شعار، عصاره یِ حقیقت است. چه بخواهی چه نخواهی، ما حتی یک لحظه نیز بی شعار زندگی نخواهیم کرد و زنده نخواهیم ماند. امّا خودمانیم. آنها هم که متظاهرانه و سرسختانه با شعار مخالف اند، در پستوی خانه هایشان، برای خودشان، شعارهایی دارند. اگر نداشتند که اینقدر «پهناور» نبودند.

| کتاب: ابوالمشاغل | نادر ابراهیمی | انتشارات: روزبهان – چاپ دوم ۱۳۷۲ | صفحه:  165 – 164 | برگرفته از نسخه:  PDF |

توقعات و انتظارات برآورده نشده…

image

بسیاری از انسان‌ها در آغاز زندگی مشترک احساس می‌کنند در بهشت موعود مستقر شده‌اند. آن‌ها در این مرحله به شدت خیال‌پرداز و رویایی‌اند و باورهای عاشقانه و غیرواقعی وجودشان را اشباع می‌کند.

تحقیقات زیادی در مورد این مرحله شیرین زندگی زناشویی انجام شده و ثابت گردیده بالاترین میزان رضایت و خشنودی زن و شوهرها از مرحله‌ی نامزدی آغاز شده تا پایان نخستین سال ازدواج به طول می‌انجامد.

این منحنی در پایان سال اول ازدواج سیر نزولی خود را آغاز می‌کند. چرا چنین اتفاقی رخ می‌دهد؟
اساساً در اثر توقعات و انتظارات برآورده نشده…

| کتاب: ازدواجی که رویای آن را داشتیم | گری اسمالی | مترجم: شهناز کمیلی زاده | ناشر: کلام شیدا | صفحه: ۳۷ | برگرفته از نسخه: چاپی |

غلبه بر عادت

image

دانشمندان مغز الکلی‌ها، سیگاری‌ها و افراد پرخور را مورد مطالعه قرار داده‌اند و اندازه گرفته‌اند که چگونه وقتی هوس کردن آنها نهادینه می‌شود، عصب‌شناسی آنها «ساختارهای مغزشان و جریان مواد
شیمیایی عصبی در داخل جمجمه‌شان» تغییر می‌کند.

دو محقق در دانشگاه میشیگان نوشته‌اند که
بویژه عادت‌های قوی، واکنش‌های اعتیاد مانندی تولید می‌کنند، طوری که «خواستن به صورت تمایل وسواس‌گونه‌ای بروز می‌یابد» که می‌تواند «حتی با وجود مواجهه با بازدارنده‌هایی قوی نظیر از دست
دادن اعتبار، شغل، خانه و خانواده » مغز ما را به انجام کارهای غیرارادی وادار کند.

با این وجود این تمایل‌ها اختیار کنترل کامل را روی ما ندارند. مکانیسم‌هایی وجود دارند که می‌توانند به ما کمک کنند این وسوسه‌ها را نادیده بگیریم. ولی برای غلبه بر عادت، می‌بایست تشخیص دهیم کدام تمایل باعث تحریک رفتار ما می‌شود.

| کتاب: قدرت عادت | چارلز داهیگ | مترجم: مصطفی طرسکی، معصومه ثابت قدم | ویراستار ادبی: طاهره خیر_آبادی | نشر نوین | صفحه: ۳۱ – ۳۲ | برگرفته از نسخه: PDF |

منبع اختلافات ما…

image

ما به خود می گوییم:
“من از روی احساس قضاوت می کنم، و او از روی عقل.” و یا “خب، او منطق متفاوتی دارد.” اما واقعیت این است که منبع اختلافات ما در روش های ارتباطی مان نیست، بلکه یکی از دو نفر، راه خود را به قیمت سرکوب کردن خواسته های طرف دیگر طی می کند. این خیلی بیشتر از عدم تفاهمی ساده است؛ این جنگ قدرت است.

| کتاب: باج گیری عاطفی | سوزان فوروارد | برگردان: منیژه شیخ جوادی | انتشارات: پیکان – ۱۳۸۷ | صفحه: ۵ | برگرفته از نسخه: چاپی |

فرماندهی…

image

دوک: می دانی که من، به عنوان دوک، می توانم بر همه اشراف ناحیه فرماندهی کنم؟
کوزیمو: من فقط این را می دانم که اگر من بیشتر از دیگران چیز بدانم، در صورت نیازِ آنها باید آنچه را که بلدم در اختیارشان بگذارم. به نظر من، فرماندهی یعنی همین.
| کتاب: بارون درخت نشین | ایتالو کالوینو | برگردان: مهدی|  سحابی | انتشارات: نگاه – چاپ نهم – ۱۳۹۲ | صفحه: ۱۵۹ | برگرفته از نسخه: چاپی |

مدیریت بحران…

image

ارتباطتان را در وهله اول در درجه اهمیت قرار دهید و در انجام آنها دقت و تمرکز داشته باشید. گذراندن  بخشی از زمان در کنار همسر و فرزندانتان را قبل از هر اولویت دیگری قرار دهید.

زمانی که برای میل کردن غذا پشت میز می نشینید، همه امور را کنار بگذارید و در حین صحبت کردن با افراد مهم زندگیتان هرگز این اجازه را به خودتان ندهید که تلویزیون و رادیو را روشن کنید.

در حفظ سلامتی جسمیتان نهایت دقت را به خرج دهید. غذاهای مناسب و با رژیم غذایی خود میل کنید و در خوردن و آشامیدن هرگز افراط نکنید. زیاد آب بنوشید،به خصوص زمانی که در لحظات حساس و بحرانی قرار دارید.

| کتاب: مدیریت بحران | برایان تریسی | برگردان: فاطمه سادات صادقی | صفحه: ۱۳۹ – ۱۴۰ | برگرفته از نسخه: چاپی |

در این کشمکش…

image

دونفر آدم، وقتی ناچارند با هم سر کنند، رنگ و رشته های خاص و کشمکش های خاصی آنها را بهم گره میزند. در هر حال، از کشمکش پنهان یا آشکار پرهیز نمی توانند بکنند…
دراین کشمکش که انگار جبریست، نزدیک بهم اگر بشوند، خفقان می گیرند و دور اگر بشوند ترس برشان می دارد…

| کتاب: جای خالی سلوچ | محمود دولت آبادی | انتشارات: چشمه | صفحه: ۸۸ | برگرفته از نسخه: چاپی |

پذیرفتن دعوت شام…

image

باید به خودت مسلط شوی دخترم، مگر بَناست با همه ی مردانی که به آنها لبخند میزنی شام بخوری؟  از زیرِ بوته که عمل نیامده ای….
_برای پذیرفتن دعوت شام تان فقط یک دلیل بیاورید
_ فقط یک دلیل…خدای من…چقدر مشکل است…

خُرسَند، نگاهش میکنم
بعد بی هیچ مقدمه ای دستم را می گیرد:
_فکر میکنم دلیل کم و بیش قانع کننده ای یافته ام…
دستم را روی گونه ی نتراشیده اش می کشد
_این هم دلیل. نه نگویید . برای ملاقات شما مجبور میشوم ریشم را بتراشم. ..صمیمانه میگویم ، فکر میکنم وقتی ریشم را میزنم خیلی بهتر میشوم…

| کتاب: دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد | آنا گاوالدا | برگردان: الهام دارچینیان | انتشارات: قطره | صفحه: ۱۸| بر گرفته از نسخه: چاپی |

“هویت ایرانی – بخش ۱ “

image

“هویت ایرانی – بخش ۱ ”

هویت ایرانی ریشه در اسطوره هایی دارد که از هزاران سال پیش نیاکان ما آنها را خلق کردند و استمرار بخشیدند، و داستان های حماسی درباره شاهان و پهلوانان آرمانی ایرانیان چون کیخسرو و گرشاسپ و آرش و رستم، در تاریخ ایران، پشتوانه های فکری و معنوی نیرومندی بود که همبستگی ملی را تقویت میکرد. از سپیده دم تاریخ تاکنون ایرانیان، به رغم آنکه ایران بارها در معرض هجوم دشمنان خود بوده و گاه با انقراض سلسلهٔ شاهنشاهی سرتاسر کشور به دست بیگانگان افتاده، هیچگاه هویت خود را فراموش نکردند و در سخت ترین روزگاران که گمان میرفت همه چیز نابود شده حلقه های مرئی و نامرئي هویت ملی چنان آنان را با یکدیگر پیوند داده که توانستند ققنوس وار از میان تلی از خاکستر دگربار سر برآورند.

| مقاله نامه یِ فرهنگستان ۴/۸ – هویت ایرانی در شاهنامه | ابوالفضل خطیبی | برگرفته از نسخه: PDF |

صفحه 7 از 11« بعدی...234567891011