آیا خلقیات ما ایرانیان، ضعف هایی دارد؟

60

در پاسخ به این سوال، ۹۶ درصد از جامعه یِ آماری، متشکل از اعضای هیئت علمی و گروهی از نخبه های کشور، پاسخ مثبت داده اند، آنها مشکل را در ضعفِ فرهنگ ِ کار جمعی، انتقاد ناپذیری، رودربایستی، عدم شفافیت، خود محوری، غلبه احساسات بر خردورزی، رواج دروغ و رفتارهای غیرقابل پیش بینی برشمرده اند.

آنها عوامل معرفتی، کاهش سرمایه های اجتماعی، ساختار دولت، مناسبات دین و دولت، نوع آموزه های دینی، پرحادثه بودن تاریخ، مناسبات تولید و ساختار اقتصادی و کشمکش نخبگان را بر خلقیات ایرانی موثر دانسته اند، برای حل این مشکل، آموزش مداوم، برنامه های توسعه فرهنگی و اجتماعی، وضع قوانین خوب، تقویت اجتماعات محلی و نهادهای عمومی، ایجاد رفاه و فقرزدایی، توسعه یِ سیاسی و اصلاح نهاد دولت را پیشنهاد داده اند.

در این کتاب، خلقیات ایرانیان، ضعف ها و راه حل های رفع آن با نگاهی علمی مورد واکاوی و مطالعه قرار گرفته است…

| کتاب: ما ایرانیان (زمینه کاوی تاریخی و اجتماعی خلقیات ایرانی) | مقصود فراستخواه | انتشارات: نی – چاپ نهم، ویراست دوم، ۱۳۹۴ | برگرفته از نسخه: چاپی |

زندگی…

6392_946.jpg

زندگی، در لحظه هایی، بازی شیرینی ست؛ شیرین، خنده آور، و دلنشین مشروط بر آنکه خالصانه با آن روبرو شده باشی…

زندگی، در بسیاری از لحظه ها، عاری از هر نوع معنا و مفهومی ست. این ما هستیم که با مجموعه ی عملکردهایمان، به آن، معنا و مفهوم می بخشیم .

زندگی، مستقل از زندگان، حتی اگر وجود داشته باشد هم چیز قابل بحثی نیست. این ما هستیم که به زندگی، زندگی می بخشیم؛ و به اینگونه، این ما هستیم که مستقیماً مسئول شکل و محتوای زندگی هستیم.

ظرف، مسأله یی نیست. مظروف، موضوع مورد بحث ماست و انسان، مظروفِ ظرفِ زندگی ست. انسان امروز، فردا و فرداهای آینده…

| کتاب: ابوالمشاغل | نادر ابراهیمی | انتشارات: روزبهان – چاپ دوم ۱۳۷۲ | صفحه: ۴۱ | برگرفته از نسخه: PDF |

پیامهای «نه» یا «نکن» – بخش اول

2015-05-08_2

گولدینگ ها می گویند:«هسته پیام٬ چه صریح باشد چه ضمنی٬ این است: اگر فلان کار را نکنی دوستت دارم… امر و نهی ها پیامهای “حالت منِ” ” کودکِ“ والدین است٬ برآمده از شرایط دردناک خود والدین: ناخرسندی٬ اضطراب٬ یاس٬ خشم٬ ناکامی و آرزوهای نهفته» ¹ بنابراین کودکان٬ براساس مشاهده مکرر اینگونه رفتارهای شارژ شدهٔ والدین٬ تصمیم های گوناگونی براساس «نکن» می گیرند:

۱) فقط نکن: این پیام از طرف والدین ترسو و بیش از حد حمایت کننده داده می شود که قادر نیستند هیچگونه تایید مثبتی بر خواسته های بچه هایشان بگذارند٬ چه این خواسته برای بچه خطرناک باشد و چه نباشد. همهٔ زندگی این بچه خلاصه می شود در یک ”نه”ی بزرگ٬ که جلو هرگونه حس کنجکاوی و خلاقیت را می گیرد. این خانهٔ والدین و کودکان محتاط است٬ یعنی آکنده از احتیاط.

۲) نباش: این کُشنده ترین پیام است و به هر شکل که ادا شود نهایتاً می خواهد بگوید:« ای کاش تو اصلا به دنیا نیامده بودی.» وقتی جملهٔ «اگر بچه ها نبودند» به معنای لغوی آن به گوش کودک می رسد٬ «امکان زندگی خوب بدون وجود او» را القا می کند. جمله ممکن است بدون توجه به حضور بچه ها به زبان بیاید: «یادت هست قبل از اینکه بچه ها دنیا بیایند چه خوشی هایی داشتیم؟» کودک در مقابل چنین پیامی چه می تواند بکند؟

۳) نزدیک نباش: این تصمیم ممکن است در اثر مرگ یکی از والدین یا یکی از خواهران یا برادران گرفته شود٬ و یا در اثر رفتار خشن یا ظالمانهٔ والدین.

۴) مهم نباش: کوچک شمردن موفقعیت های کودک٬ ساکت کردن او وقتی در مقابل بزرگترها حرف می زند_«فکر می کنی تو کی هستی؟»_ممکن است کودک را به این تصمیم بِکشاند.

۵) بچه نباش: «بابا رفته٬ حالا تو باید مرد زندگی مامان باشی.» «لوس نشو» «ادای بچه ها رو درنیار» و بدین ترتیب دوران کودکی تمام می شود.

پ.ن:
۱-رابرت و مری مکلور گولدینگ٬ روان درمانی به شیوهٔ تصمیم گیری مجدد _ ۱۹۷۹

| کتاب: ماندن در وضعیت آخر |  امی ب هریس ٬  تامس آ هریس | مترجم:  اسماعیل فصیح | انتشارات:  فرهنگ نشر نو  ۱۳۹۲ | صفحه: ۵۲-۵۰ | برگرفته از نسخه: چاپی |

پیام های “نه” یا “نکن” – بخش دوم

2015-05-08_2

پیامهای «نه» یا «نکن» – بخش دوم:

۶) رشد نکن: پدر و مادرها اغلب نفرت دارند از اینکه کوچکترین بچه شان دوران نوزادی/کودکی را پشت سر بگذارد و یا وارد دنیای پرخطر(از نظر آنها) بلوغ بشود. «همینطور که هستی باش٬ عزیزم» «تو همیشه دختر کوچولی بابایی.» به این ترتیب دوران کودکی تا سالها بعد از آنکه بزرگ شد ادامه پیدا می کند٬ حتی اسم زمان نوزادی هم که اسم واقعی و شناسنامه ایش نیست روی او می ماند. اینها البته همه سر نخ است٬ نه نتیجه گیری نهایی٬ زیرا ” ته تغاری” هایی هم بوده اند که از این حالت بریده اند و [به عنوان رئیس جمهور] وارد کاخ سفید شده اند. در هر صورت پیام «رشد نکن»٬ احتمالا در مواردی که اسم زمان نوزادی تا سالها بعد روی فرزند آخر می ماند٬ بخوبی احساس می شود.

۷) موفق نشو: پدر و پسر با هم شطرنج بازی می کنند٬ و بالاخره یک روز پسر پدر را مغلوب می کند. از آن پس دیگر پدر با او بازی نمی کند. کمال طلبی نیز ممکن است موفقعیت را عقیم کند. «اگه نمیتونی کاری رو درست انجام بدی٬ اصلا نکن.»

۸) این که هستی نباش: به گفتهٔ رابرت و ماری گلدینگ این پیام اغلب به بچه ای رسانده می شود که آنچه پدر و مادرش می خواستند نشده٬ دختر است حال آنکه آنها پسر می خواستند٬ و یا برعکس. « تو …..نباش٬ چیزی باش که من دلم می خواهد.»

۹) عاقل نباش و سالم نباش: بچه هایی که هنگام بیماری بیش از حد نوازش می بینند. یا وقتی از لحاظ احساسی ناراحت هستند٬ توجه زیاد می بینند٬ ممکن است تصمیم بگیرند که این تنها راهی است که می توانند محبت دیگران را جلب کنند٬ یعنی همینطور که هستند بمانند٬ مریض و ناراحت.

۱۰) متعلق نباش: خانواده های مهاجر٬ که در آمریکا احساس بیگانگی و خارجی بودن می کنند و آمریکایی ها را خوار و حقیر می شمارند٬ اجازه نمی دهند بچه هایشان مثلا وارد گروههای پیشاهنگی پسران بشوند٬ یا حتی در گروههای ورزشی مدرسه شرکت کنند. چون والدین احساس تعلق به این جامعه نمی کنند واین پیام را به کودکانشان انتقال می دهند.

۱۱) سایر پیامهای «نکن» عبارتند از: اعتماد نکن٬ فکر نکن٬ احساسهایت را نشان نده٬ احساس های خودت را نداشته باش(گرسنه ت نیست٬ خوابت می آید)٬ لذت نبر. و همچنین: تو لیاقتش را نداری٬ تو هیچ وقت موفق نمی شوی٬ اگر بکنی می بازی٬ پشیمان می شوی٬ ضرر می کنی٬ بیشتر از آنچه لیاقتش را داری گیرت آمده.

| کتاب: ماندن در وضعیت آخر |  امی ب هریس ٬  تامس آ هریس | مترجم:  اسماعیل فصیح | انتشارات:  فرهنگ نشر نو ۱۳۹۲ | صفحه: ۵۳-۵۲ | برگرفته از نسخه: چاپی |

حماقت

416gmevdeol-_sy344_bo1204203200_

حماقت بزرگترین نیروی روحانی تمام تاریخ بشر است؛ باید در برابر آن سر تعظیم فرود آورد، چون همه جور معجزه ای از آن ساخته است…

| کتاب: خداحافظ گاری کوپر | رومن گاری | برگردان:  سروش حبیبی | انتشارات:  نیلوفر | صفحه: ۳۹ | برگرفته از نسخه: چاپی |

معنای حقیقت در زیستن

709278_irAMefW3

معنای در حقیقت زیستن چیست؟ به سادگی می توان یک تعریف منفی از آن ارائه داد:

دروغ نگفتن٬ پنهان کاری نکردن٬ و هیچ چیز را مخفی نکردن، در حقیقت زیستن است.

در حقیقت زیستن _ به خود و به دیگران دروغ نگفتن _ تنها در صورتی امکان پذیر است که انسان با مردم زندگی نکند. به محض اینکه بدانیم کسی شاهد کارهای ماست٬ خواه ناخواه خود را با آن چشمان نظاره گر تطبیق می دهیم٬ و دیگر هیچیک از کارهایمان صادقانه نیست. با دیگران تماس داشتن و به دیگران اندیشیدن در دروغ زیستن است. …” هر کس خلوت انس خویش را از کف می دهد٬ همه چیزش را باخته است و کسی که با کمال رغبت از آن چشم پوشی می کند٬ غولی بیش نیست…”

سرچشمه ی هر دروغی در تفکیک زندگی به دو حوزهٔ خصوصی و عمومی نهفته است:
ما همان آدمیزادی که در زندگی خصوصی هستیم در زندگی عمومی نیستیم. « در حقیقت زیستن » از میان برداشتن مرز میان زندگی خصوصی و عمومی است.

” آندره برتون” می گوید: بهتر است در یک خانه ی شیشه ای زندگی کنیم٬ جایی که هیچ چیز پوشیده نیست و همه چیز بر همهٔ نگاه ها آشکار است.

| کتاب: بار هستی | میلان کوندرا | مترجم: پرویز همایون پور | انتشارات: قطره – ۱۳۹۱ | صفحه: ۱۴۲٫۱۴۳ | برگرفته از نسخه: چاپی |

الفبا باید ترسید…

33
حقیقت آنست که هر چه مردم در خصوص شما، یا هر کس دیگری، بگویند چندان اهمیتی ندارد؛ چون حرفهاشان همه، از الف تا یا، گرچه از الفبا باید ترسید، بسیار مرموز و غیرقابل فهم است و فقط کوههاست که با بالای بلندشان از این ابهام سر در می آورند…

| کتاب: خداحافظ گاری کوپر | رومن گاری | برگردان: سروش حبیبی | انتشارات: نیلوفر | صفحه: ۴۳ | برگرفته از نسخه: چاپی |

 

دو قرن سکوتی سخت…

SAMSUNG

آنچه از تامل در تاریخ برمی آید این است، که عربان هم از آغاز حال، شاید برای آنکه از آسیب زبان ایرانیان در امان بمانند، و آن را همواره چون حربه تیزی در دست مغلوبان خویش نبینند در صدد برآمدند، زبان ها و لهجه های رایج در ایران را از میان ببرند. آخر این بیم هم بود که همین زبان ها خلقی را بر آنها بشوراند به همین سبب هر جا که در شهرهای ایران، به خط و زبان و کتاب و کتابخانه برخوردند با آنها سخت به مخالفت برخاستند.

نوشته اند که وقتی قتیبه بن مسلم سردار حجاج، بار دوم به خوارزم رفت و آن را باز گشود هر کس را که خط خوارزمی می نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی دریغ درگذاشت و موبدان و هیربدان قوم را یکسر هلاک نمود و کتاب هایشان همه بسوزانید و تباه کرد تا آن که رفته رفته مردم امی ماندند و از خط و کتابت بی بهره گشتند.

از این روست که در طی دو قرن، سکوتی سخت ممتد و هراس انگیز بر سراسر تاریخ و زبان ایران سایه افکنده است و در تمام آن مدت جز فریاد های کوتاه و وحشت آلود اما بریده و بی دوام، از هیچ لبی بیرون نتراویده است و زبان پارسی که در عهد خسروان از شیرینی و شیوایی سرشار بوده است در سراسر این دو قرن، چون زبان گنگان ناشناس و بی اثر مانده است و مدتی دراز گذشته است تا ایرانی، قفل خموشی را شکسته و لب به سخن گشوده است.

| کتاب: دو قرن سکوت | عبدالحسین زرین کوب | انتشارات: جاویدان، چاپ هفتم | صفحه: ۸۸ و ۸۹ | برگرفته از نسخه: چاپی |

 

درونِ خويشتن…

30
گدايي سي سال كنارِ جاده اي نشسته بود. يك روز، غريبه اي از كنارِ او مي گذشت. گدا، به طور اتوماتيك، كاسه ي خود را به سوي غريبه گرفت و گفت: “بده در راه خدا!” غريبه گفت: “چيزي ندارم تا به تو بدهم.” آنگاه از گدا پرسيد: “آن چيست كه رويش نشسته اي؟” گدا پاسخ داد: “هيچي! يك صندوق قديمي ست. تا زماني كه يادم مي آيد، روي همين صندوق نشسته ام.” غريبه پرسيد: “آيا تاكنون داخل صندوق را ديده اي؟” گدا جواب داد: “نه، براي چه داخلش را ببينم؟ در اين صندوق چيزي وجود ندارد.” گدا كنجكاو شد و سعي كرد درِ صندوق را باز كند. ناگهان درِ صندوق باز شد و گدا با حيرت و ناباوري و شادماني مشاهده كرد كه صندوقش پُر از جواهر است.

من همان غريبه ام كه چيزي ندارم به تو بدهم، اما به تو مي گويم نگاهي به درون بينداز. نه درونِ صندوقي، بلكه درون چيزي كه به تو نزديك تر است: درونِ خويشتن.
صدايت را مي شنوم كه مي گويي: “من گدا نيستم.” گدايند همه ي كساني كه ثروت حقيقيِ خويش را پيدا نكرده ان؛ همان ثروتي كه شادماني از هستي ست؛ همان چشمه يِ آرامشِ ژرف كه در درون مي جوشد. آن ها اگر ميليون ها دلار پول نيز داشته باشند، باز گدايند.

| كتاب: نيروي حال | اكهارت تول | مترجم: مسيحا برزگر | انتشارات: ذهن آويز | صفحه: ٢١ و ٢٢ | برگرفته از نسخه: چاپي |

 

روزگاری که عشق جایگاهی ندارد…

29
در روزگاری که فروغ فرخزاد و غاده السمان از آن پرده بر می دارند، زن غنیمتی است که به وسیله ی مرد فتح می شود و بخشی از مایملک او می گردد. روزگاری که عشق جایگاهی ندارد.

احساس مادرانه شاعر و احساس عاطفی او به جنس مخالف، و نیز انسان دوستی او، اضطرابی طاقت شکن را بر او مستولی ساخته است. این اضطراب کشنده برای مردش قابل درک نیست؛ زیرا مرد او قدرت انتخاب را از دست داده است و سرسپرده غریزه ی نرینگی گردیده است و به همان موجودی بدل شده است که به قول عارفان ما، خشم و شهوت می راند و جهان را به آوردگاهی خونین تبدیل کرده است.

| کتاب: اضطراب در اشعار فروغ فرخزاد و غاده السمان – نقد تطبیقی | پروین پناهی | نشر: روشنگران و مطالعات زنان | صفحه: ۱۰ و ۱۱ | برگرفته از نسخه: چاپی |

 

صفحه 3 از 1112345678910...قبلی »