صادق هدایت و مرگ نویسنده

5
هدایت، که مُرد، افسانه سرایی و اسطوره سازی درباره ی زندگی اش شروع شد. در نتیجه، درست معلوم نشد که آن زندگی چه بود که با این مرگ پایان یافت. بی شک او هم آدمی بود در کلیات با مسائل و مشکلات هر آدم دیگری؛ ولی در جزئیات خیلی متفاوت از بیش تر آدم ها. مشکل از همین تفاوت شروع شد.

چون، وقتی او را نفهمیدند از او ترسیدند. و چون از او ترسیدند، او را طرد کردند؛ و انکار کردند؛ و ترساندند. و این ستم حتی بی رحمی سبب شد که او بیش تر از آنان بترسد، و بیش تر بر آن چه آنان را می ترساند پافشاری کند و آنان بیش تر ترسیدند… و او را بیش تر ترساندند… و همین طور، تا دیگر او نبود که از او بترسند. اما میراثش هنوز بود. پس، از میراثش بقعه ای ساختند که با آن هم ترس خود را فرونشاندند و هم دیگران را بترسانند. چیز تازه ای نبود. معمولا اول این جماعت را شهید می کنند و سپس از آنان شهید می سازند.
.

| کتاب: صادق هدایت و مرگ نویسنده | محمد على همایون کاتوزیان | نشر: مرکز – چاپ دوم ١٣٧٤ | صفحه: ٦٥ | برگرفته از نسخه: چاپی |

جنگ علیه خانواده

4
از آنجا که خانواده می‌تواند منشأ تفاوت‌های بسیاری میان افراد جامعه باشد، گروهی که این تفاوت‌ها را نامطلوب تلقی می‌کنند، می‌کوشند با ریشه‌کن کردن خانواده، این تفاوت‌ها را از بین ببرند. آن‌ها می‌گویند که می‌خواهند جامعه را با «ابزارهای سیاستگذاری»، «عقلانی» کنند.

اگر بگوییم خانواده موتور مولد همه ارزش‌های حیاتی جامعه آزاد است، مبالغه نکرده‌ایم؛ بنابراین، برای حاکم کردن هر نظم اجتماعی دیگری مانند نظام اشتراکی، ابتدا باید خانواده در هم شکسته شود؛ از این رو، هر کس می‌خواهد زندگی ارزشمند را در جامعه آزاد برای فرزندان و نوادگانش حفظ کند، باید نخست این روند را بشناسد؛ سپس با سلاح اخلاق در برابر تمام کسانی که در صدد نابودی زندگی خانوادگی هستند، بایستد.
.

| کتاب: جنگ علیه خانواده | ویلیام گاردنر | برگردان: معصومه محمدی | صفحه: ۲۲-۲۳ | ناشر: دفتر مطالعات و تحقیق زنان | برگرفته از نسخه: چاپی |
.

تنهایی در کنار ساحل چه می‌کنی؟

3

– تنهایی در کنار ساحل چه می‌کنی؟
– قبلا با پدرم زندگی می‌کردم، فعلا چند روزه به خانهٔ مادرم آمدم!

– راستی؟ پس پدرت در جای دیگری زندگی می‌کنه؟
– بله او در آلاباما زندگی می‌کنه! منم قراره در فلوریدا با مادرم زندگی کنم.
– زاخاری منظورت چیه؟

هرگز پاسخ او را فراموش نخواهم کرد. پسرک نه ساله بلافاصله دست‌هایش را از میان دیوارهای قصر شنی بیرون کشید و با نگاهی که وحشت در آن موج می‌زد و صدایی که می‌لرزید، گفت:

مطمئن نیستم، ولی مامان میگه دیگه الان من مرد خونه‌ هستم.

| کتاب: ازدواجی که  رویای آن را داشتیم | گری اسمالی | مترجم: شهناز کمیلی زاده | ناشر: کلام شیدا | صفحه: ۲۲ | برگرفته از نسخه: چاپی |

 

غم مشترک

2

هیچ‌ چیز به اندازه‌ یِ غم مشترک، آدم‌ها را به این سرعت و سهولت، گرچه اغلب به گونه‌ای کاذب و فریبنده، به هم نزدیک نمی‌کند. جوّ همدردی بی‌توقعانه انواع حالات بیم و احتیاط را از بین می‌برد؛ فرزانه و عامی، دانشمند و بی‌سواد به آسانی آن را درک می‌کنند؛ در حالی که ساده‌ترین وسیله‌ی نزدیک شدن آدم‌ها به یکدیگر است، فوق‌العاده کمیاب هم هست…!

| کتاب: شوخی | میلان کوندرا | برگردان: فروغ پوریاوری | انتشارات: روشنگران و مطالعات زنان | برگرفته از نسخه: چاپی |

 

شکار

1
به مادر گفتم: وقتی خدا بخواهد مورچه ای را نابود کند، دوبال به او می دهد تا پرواز کند، آن وقت پرندگان شکارش می کنند…

| کتاب: سال بلوا | عباس معروفی | انتشارات: ققنوس – پنجم ۱۳۹۳ | صفحه: ۳۲۳ | برگرفته از نسخه: چاپی |

آیا خلقیات ما ایرانیان، ضعف هایی دارد؟

60

در پاسخ به این سوال، ۹۶ درصد از جامعه یِ آماری، متشکل از اعضای هیئت علمی و گروهی از نخبه های کشور، پاسخ مثبت داده اند، آنها مشکل را در ضعفِ فرهنگ ِ کار جمعی، انتقاد ناپذیری، رودربایستی، عدم شفافیت، خود محوری، غلبه احساسات بر خردورزی، رواج دروغ و رفتارهای غیرقابل پیش بینی برشمرده اند.

آنها عوامل معرفتی، کاهش سرمایه های اجتماعی، ساختار دولت، مناسبات دین و دولت، نوع آموزه های دینی، پرحادثه بودن تاریخ، مناسبات تولید و ساختار اقتصادی و کشمکش نخبگان را بر خلقیات ایرانی موثر دانسته اند، برای حل این مشکل، آموزش مداوم، برنامه های توسعه فرهنگی و اجتماعی، وضع قوانین خوب، تقویت اجتماعات محلی و نهادهای عمومی، ایجاد رفاه و فقرزدایی، توسعه یِ سیاسی و اصلاح نهاد دولت را پیشنهاد داده اند.

در این کتاب، خلقیات ایرانیان، ضعف ها و راه حل های رفع آن با نگاهی علمی مورد واکاوی و مطالعه قرار گرفته است…

| کتاب: ما ایرانیان (زمینه کاوی تاریخی و اجتماعی خلقیات ایرانی) | مقصود فراستخواه | انتشارات: نی – چاپ نهم، ویراست دوم، ۱۳۹۴ | برگرفته از نسخه: چاپی |

زندگی…

6392_946.jpg

زندگی، در لحظه هایی، بازی شیرینی ست؛ شیرین، خنده آور، و دلنشین مشروط بر آنکه خالصانه با آن روبرو شده باشی…

زندگی، در بسیاری از لحظه ها، عاری از هر نوع معنا و مفهومی ست. این ما هستیم که با مجموعه ی عملکردهایمان، به آن، معنا و مفهوم می بخشیم .

زندگی، مستقل از زندگان، حتی اگر وجود داشته باشد هم چیز قابل بحثی نیست. این ما هستیم که به زندگی، زندگی می بخشیم؛ و به اینگونه، این ما هستیم که مستقیماً مسئول شکل و محتوای زندگی هستیم.

ظرف، مسأله یی نیست. مظروف، موضوع مورد بحث ماست و انسان، مظروفِ ظرفِ زندگی ست. انسان امروز، فردا و فرداهای آینده…

| کتاب: ابوالمشاغل | نادر ابراهیمی | انتشارات: روزبهان – چاپ دوم ۱۳۷۲ | صفحه: ۴۱ | برگرفته از نسخه: PDF |

پیامهای «نه» یا «نکن» – بخش اول

2015-05-08_2

گولدینگ ها می گویند:«هسته پیام٬ چه صریح باشد چه ضمنی٬ این است: اگر فلان کار را نکنی دوستت دارم… امر و نهی ها پیامهای “حالت منِ” ” کودکِ“ والدین است٬ برآمده از شرایط دردناک خود والدین: ناخرسندی٬ اضطراب٬ یاس٬ خشم٬ ناکامی و آرزوهای نهفته» ¹ بنابراین کودکان٬ براساس مشاهده مکرر اینگونه رفتارهای شارژ شدهٔ والدین٬ تصمیم های گوناگونی براساس «نکن» می گیرند:

۱) فقط نکن: این پیام از طرف والدین ترسو و بیش از حد حمایت کننده داده می شود که قادر نیستند هیچگونه تایید مثبتی بر خواسته های بچه هایشان بگذارند٬ چه این خواسته برای بچه خطرناک باشد و چه نباشد. همهٔ زندگی این بچه خلاصه می شود در یک ”نه”ی بزرگ٬ که جلو هرگونه حس کنجکاوی و خلاقیت را می گیرد. این خانهٔ والدین و کودکان محتاط است٬ یعنی آکنده از احتیاط.

۲) نباش: این کُشنده ترین پیام است و به هر شکل که ادا شود نهایتاً می خواهد بگوید:« ای کاش تو اصلا به دنیا نیامده بودی.» وقتی جملهٔ «اگر بچه ها نبودند» به معنای لغوی آن به گوش کودک می رسد٬ «امکان زندگی خوب بدون وجود او» را القا می کند. جمله ممکن است بدون توجه به حضور بچه ها به زبان بیاید: «یادت هست قبل از اینکه بچه ها دنیا بیایند چه خوشی هایی داشتیم؟» کودک در مقابل چنین پیامی چه می تواند بکند؟

۳) نزدیک نباش: این تصمیم ممکن است در اثر مرگ یکی از والدین یا یکی از خواهران یا برادران گرفته شود٬ و یا در اثر رفتار خشن یا ظالمانهٔ والدین.

۴) مهم نباش: کوچک شمردن موفقعیت های کودک٬ ساکت کردن او وقتی در مقابل بزرگترها حرف می زند_«فکر می کنی تو کی هستی؟»_ممکن است کودک را به این تصمیم بِکشاند.

۵) بچه نباش: «بابا رفته٬ حالا تو باید مرد زندگی مامان باشی.» «لوس نشو» «ادای بچه ها رو درنیار» و بدین ترتیب دوران کودکی تمام می شود.

پ.ن:
۱-رابرت و مری مکلور گولدینگ٬ روان درمانی به شیوهٔ تصمیم گیری مجدد _ ۱۹۷۹

| کتاب: ماندن در وضعیت آخر |  امی ب هریس ٬  تامس آ هریس | مترجم:  اسماعیل فصیح | انتشارات:  فرهنگ نشر نو  ۱۳۹۲ | صفحه: ۵۲-۵۰ | برگرفته از نسخه: چاپی |

پیام های “نه” یا “نکن” – بخش دوم

2015-05-08_2

پیامهای «نه» یا «نکن» – بخش دوم:

۶) رشد نکن: پدر و مادرها اغلب نفرت دارند از اینکه کوچکترین بچه شان دوران نوزادی/کودکی را پشت سر بگذارد و یا وارد دنیای پرخطر(از نظر آنها) بلوغ بشود. «همینطور که هستی باش٬ عزیزم» «تو همیشه دختر کوچولی بابایی.» به این ترتیب دوران کودکی تا سالها بعد از آنکه بزرگ شد ادامه پیدا می کند٬ حتی اسم زمان نوزادی هم که اسم واقعی و شناسنامه ایش نیست روی او می ماند. اینها البته همه سر نخ است٬ نه نتیجه گیری نهایی٬ زیرا ” ته تغاری” هایی هم بوده اند که از این حالت بریده اند و [به عنوان رئیس جمهور] وارد کاخ سفید شده اند. در هر صورت پیام «رشد نکن»٬ احتمالا در مواردی که اسم زمان نوزادی تا سالها بعد روی فرزند آخر می ماند٬ بخوبی احساس می شود.

۷) موفق نشو: پدر و پسر با هم شطرنج بازی می کنند٬ و بالاخره یک روز پسر پدر را مغلوب می کند. از آن پس دیگر پدر با او بازی نمی کند. کمال طلبی نیز ممکن است موفقعیت را عقیم کند. «اگه نمیتونی کاری رو درست انجام بدی٬ اصلا نکن.»

۸) این که هستی نباش: به گفتهٔ رابرت و ماری گلدینگ این پیام اغلب به بچه ای رسانده می شود که آنچه پدر و مادرش می خواستند نشده٬ دختر است حال آنکه آنها پسر می خواستند٬ و یا برعکس. « تو …..نباش٬ چیزی باش که من دلم می خواهد.»

۹) عاقل نباش و سالم نباش: بچه هایی که هنگام بیماری بیش از حد نوازش می بینند. یا وقتی از لحاظ احساسی ناراحت هستند٬ توجه زیاد می بینند٬ ممکن است تصمیم بگیرند که این تنها راهی است که می توانند محبت دیگران را جلب کنند٬ یعنی همینطور که هستند بمانند٬ مریض و ناراحت.

۱۰) متعلق نباش: خانواده های مهاجر٬ که در آمریکا احساس بیگانگی و خارجی بودن می کنند و آمریکایی ها را خوار و حقیر می شمارند٬ اجازه نمی دهند بچه هایشان مثلا وارد گروههای پیشاهنگی پسران بشوند٬ یا حتی در گروههای ورزشی مدرسه شرکت کنند. چون والدین احساس تعلق به این جامعه نمی کنند واین پیام را به کودکانشان انتقال می دهند.

۱۱) سایر پیامهای «نکن» عبارتند از: اعتماد نکن٬ فکر نکن٬ احساسهایت را نشان نده٬ احساس های خودت را نداشته باش(گرسنه ت نیست٬ خوابت می آید)٬ لذت نبر. و همچنین: تو لیاقتش را نداری٬ تو هیچ وقت موفق نمی شوی٬ اگر بکنی می بازی٬ پشیمان می شوی٬ ضرر می کنی٬ بیشتر از آنچه لیاقتش را داری گیرت آمده.

| کتاب: ماندن در وضعیت آخر |  امی ب هریس ٬  تامس آ هریس | مترجم:  اسماعیل فصیح | انتشارات:  فرهنگ نشر نو ۱۳۹۲ | صفحه: ۵۳-۵۲ | برگرفته از نسخه: چاپی |

حماقت

416gmevdeol-_sy344_bo1204203200_

حماقت بزرگترین نیروی روحانی تمام تاریخ بشر است؛ باید در برابر آن سر تعظیم فرود آورد، چون همه جور معجزه ای از آن ساخته است…

| کتاب: خداحافظ گاری کوپر | رومن گاری | برگردان:  سروش حبیبی | انتشارات:  نیلوفر | صفحه: ۳۹ | برگرفته از نسخه: چاپی |