تعریف بازی روانی، دکتر علی شمیسا


“تعریف بازی روانی”

شاید بپرسید بازی روانی یعنی چه؟
در زندگی ما بازی های مختلفی مانند فوتبال، والیبال و… هست. اما در روابط انسانی، مجموعه ای بازی های روانشناختی وجود دارند؛ که به دو دسته بازی های خوب، بد و یا به عبارتی، بازی های روانی منطقی و غیر منطقی تقسیم می شوند. منظور از بازی های بد، روابطی که قصد آن ضربه زدن و حُقه زدن به دیگران است. فرد می خواهد با کلام بد و زخم زبان، دیگران را آزار دهد. طوری حرف میزند که دیگری، سال ها به یاد حرف او، در درونش خشم و نفرت ایجاد می شود… گاهی بازی روانی آنچنان بین دو نفر شدت میگیرد که سرانجام، کارشان به دادگاه و زندان می کشد. پایان هر بازی بد و غیرمنطقی، ناخوشایند و تلخ است، زیرا احساس فریب خوردگی، شکست و ناکامی به یک فرد و یا هر دو، به دست می دهد.

در هر بازی بد یا خوب دو پیام و لایه موجود است:

الف) پیام و لایهٔ اجتماعی: یعنی فرد، طوری حرف می زند یا رفتار می کند که احساس می کنید رفتار و یا گفتارش از لحاظ اجتماعی مورد قبول و تأیید است.

ب) پیام و لایه روانشناختی: ظاهر حرف و عمل زیباست، اما در لایه های زیرین آن، اهداف ناخودآگاه و خودآگاه بازی روانی بد، مثل نیرنگ زدن، خیانت کردن، ضربه زدن، توهین کردن و سوءاستفاده کردن وجود دارد. در بازی های روانی بد، انگیزهٔ روانشناختی فرد بسیار مهم است. مثلا شخصی رابطه ای بسیار مؤدبانه و متواضعانه با رئیس بانک برقرار می کند و برای او هدیه می آورد. لایه اجتماعی رفتار او، نشان دهنده مهربانی اوست. اما در نهان این رفتار یک پیام روانشناختی نهفته است، برای مثال «به من یک وام خوب بده، اکنون به تو نیازمندم» (یک انتظار غیرقانونی و یا فراقانونی داشتن).

تعاریف پایه:

۱) مَنِ کودک: منِ احساسات، هیجانات و عواطف ماست.
۲) مَنِ بالغ: منِ خردمند و عاقل که وظیفه تحلیل سود و زیان را دارد.
۳) مَنِ والد: منِ ارزش های اجتماعی، اخلاقی، اقتصادی، خانوادگی و سنتی ماست.

بازی ها از منبع من والد سرزنشگر، انتقادگر و تحقیرگر، همچنین از من کودک سربه راه و یا عصیانگر، لجباز و بهانه جو ریشه می گیرند و من بالغ وارد بازی روانی بد نمی شود.

.
| کتاب: بازی های روانی مردم (چگونه در روابط اجتماعی فریب نخوریم) | دکتر: علی شمیسا | انتشارات: نسل نو اندیش، ۱۳۹۲ | صفحه: ۱۸ و ۲۵ | برگرفته از نسخه: چاپی |
.

گزیده ای از کتاب قطره محال اندیشه، محمود دولت آبادی


اگر در جنگ‌ها به طور معمول سرودها – شعرهای حماسی خوانده و رایج می شد، در جنگ اخیر ما دعا و موعظه و روضه و مرثیه عامل مطلق در تهییج بود و برادران عارف ما بیش از هدف پیروزی بر دشمن، به پیروزی بر نفس خود می کوشیدند و تا جایی پیش رفتند که یک بار شخصا از آقای هاشمی شنیدم که به هشدار گفتند هدف اول دشمن است نه شهادت!

این اتفاقی بود که در جنگ بزرگ در روسیه هم اتفاق افتاد؛ و آنقدر شدید بود که به استالین اطلاع دادند تمام جوانان کاموسول در پیشاهنگ جبهه، پیشمرگ می شوند و بدین ترتیب تمام کمونیست های مومن دارند از بین می‌روند.
.

| کتاب: قطره محال اندیش – جلد دوم | محمود دولت آبادی | انتشارات: چشمه – چاپ دوم، تابستان ۸۶ | صفحه: ۲۹۴ | برگرفته از نسخه: چاپی |
.

پاراگرافی از کتاب مادر


..پاول برخاست و به آرامی پرسید: «آیا فقط می خواهیم شکم هامون سیر باشه؟»
و درحالی که با نگاهی تند و غضب آلود آن سه نفر را نگاه میکرد، به سوال خود پاسخ داد:

«نه! ما باید به کسانی که دو دستی به گلویمان چسبیده اند و چشمانمان را بسته اند، نشان بدهیم که همه چیز را می بینیم و حیوان نیستیم و هدفمان هم این نیست که فقط بخوریم! بلکه می خواهیم به شیوه ای که شایستهٔ یک آدم است زندگی کنیم! ما باید به دشمنان خود نشان دهیم که این زندگی مشقت باری که آنها به ما تحمیل کردند، مانع از آن نیست که ما خود را از نظر فهم و هوش، بالاتر و برتر از آنها بدانیم!»
.

| کتاب: مادر | ماکسیم گورکی | برگردان: علی اصغر سروش | انتشارات: نگاه، چاپ اول ۱۳۹۱ | صفحه:۴۱ | برگرفته از نسخه: چاپی |

 .

روشنفکر نما


در کشور من روشنفکر هست اما روشنفکر نما بیشتر..
همانطور که مذهبی هست و مذهبی نما بیشتر!
اصلا نمی دانم چرا اینجا بیشتر روی “نما” کار می کنند تا چیز دیگر…
.

“حمید رحمانی”
.

پاراگرافی از کتاب نبرد من، هیتلر…


انگلیسی ها مثال خوبی برای مردم جهان به شمار می روند! آنها با محافظه کاریِ خود، هرگز خود را به جائی نمی کشانند که سرانجام دچار پشیمانی شوند؛ جنگِ آنها برای آزادی خودشان است و اگر نان ندارند خوب می دانند که چگونه باید برای قاپیدن نان از دست دیگری دولت ها را به جان یکدیگر بیندازند. زمانی که ما برای به دست آوردن یک لقمه نان نقشه می کشیدیم که با کدام دولت متحد شویم و از چه کسی کناره بگیریم انگلستان برای آزادى خودش از پيمانهاى دُوٓل اروپا بهره برداری میکرد .
.

| کتاب: نبرد من | آدولف هيتلر | ترجمه: عنايت | انتشارات: دنياى كتاب – ١٣٧٤ – چاپ پنجم | صفحه: ٧٣ | برگرفته از نسخه: چاپی |

 .

گزیده ای از کتاب بازی های روانی مردم…

“پاپوش درست کردن”
(مَنِ والدِ کینه توز، حسود و آزارگر)

این بازی من والد کینه توز و حسود است که چشم دیدن، رشد کردن و موفقیت دیگران را ندارد و در عین حال قصد انتقام جویی، نقطه ضعف گرفتن و مچ گیری از رقیبانش را دارد. من والد همیشه در کمین است تا ریبش یک اشتباه بکند و جایی خطایی از او سر بزند، آن وقت برای دشمنش به طور ساختگی حرف و حدیث در بیاورد، او را سرافکنده و آبروی او را بریزد. این حالت از منِ والد ممکن است گاهی سال ها انتظار بکشد، تا روز موعود فرا برسد. من والد بیکار نمی نشیند، سعی دارد، از راه های گوناگون برای رقیبش مدارک و سندهایی جمع کند، تا روز دادگاه و یا در جاهایی مثل مجلات و روزنامه ها از آنها استفاده کند.

گاهی فرهنگی بر محیطی یا جامعه ای حاکم می شود، که اعتقاد دارد بایستی برای هر فردی پرونده جنایی و حقوقی باز نمود. آد مهای این جامعه همه باید متهم باشند، تا اگر روزی فردی خواست ابراز وجود کند، سریعاً او را با مدارک واقعی و ساختگی ترور شخصیت کنند. اولین ارزش اجتماعی انسان، آبروی اوست. انسان اصولاً ترس از آبروریزی دارد و ترجیح میدهد باج بدهد و پول خرج کند، که آبرویش نرود. در روابط اجتماعی زمانی که مَنِ والِد پاپوش دوز، فعال باشد، همیشه ناخودآگاه قصد دارد که به افراد تهمت بزند، برای آنان پرونده سازی کند، پای آنان را به دادگاه بکشاند و آبروی آنان را در اجتماع و محله بریزد تا رقیبش رشد نکند و از او بالاتر نرود.

در ذهنش میجنگد، اما او باید مستندات حقوقی هم جمع آوری کند، مانند امضا، ضبط سخنرانی، عکس واقعی یا مونتاژ و تحریف سخنی که بتواند روزی او را در زندان ببیند و دلش خنک شود. حکومت های دیکتاتوری از این بازی به نحو مطلوبی استفاده می کنند و خیلی ها را با این بازی خاموش، گاهی آنان را در رسیدن به موقعیت های اجتماعی بالاتر، محدود و مسدود می کنند. خیلی از انسان ها، در طول تاریخ قربانی این فرهنگ غیر انسانی شده اند. شجاعت و مهارت خیلی از انسان ها در پاپوش درست کردن برای دیگران است.

مثال:
علی شخصی فعال، اهل مطالعه و خلاق است. او در جامعه موفق، حرفه ای و شخصی کاملاً به روز است؛ دشمنان خاصی دارد. روزی با قصد تخریب چهره معنوی او در جامعه، زنی بد کاره را نزد او می فرستند تا با او صحبت کند، برای او کادو ببرد و برای او پیام های عاشقانه بفرستد. زن بعد از مدتی، با گرفتن چند شاهد از علی شکایت کرد و او از طرف مرکزی که در آن کار می کرد بازخواست شد و آبرویش نزد همه همکارانش رفت. رقیبانش، از بازی روانی که برای او راه انداخته بودند، بسیار خوشحال شدند. او زمانی متوجه این ماجرا شد که دیگر بدنام شده بود.

تحليل کوتاه: پیام اجتماعی رفتار علی نشان می دهد، که او احتمالاً سوء استفاده کرده است. اما لایه روانشناختی رفتارش این است که او قربانی حسادت رقیبان و دوستان خود شده است.

دیدگاه بالغانه: من بالغ اخلاقی و احساسی میلی به جمع کردن مدرک برای فرد یا گروهی ندارد و خود را ملزم به رعایت وجدان اخلاقی میداند.
.
.

| کتاب: بازی های روانی مردم (چگونه در روابط اجتماعی فریب نخوریم) | دکتر: علی شمیسا | انتشارات: نسل نو اندیش، ۱۳۹۲ | صفحه: ۷۲ ، ۷۳ | برگرفته از نسخه: چاپی |

 

صادق هدایت و مرگ نویسنده

5
هدایت، که مُرد، افسانه سرایی و اسطوره سازی درباره ی زندگی اش شروع شد. در نتیجه، درست معلوم نشد که آن زندگی چه بود که با این مرگ پایان یافت. بی شک او هم آدمی بود در کلیات با مسائل و مشکلات هر آدم دیگری؛ ولی در جزئیات خیلی متفاوت از بیش تر آدم ها. مشکل از همین تفاوت شروع شد.

چون، وقتی او را نفهمیدند از او ترسیدند. و چون از او ترسیدند، او را طرد کردند؛ و انکار کردند؛ و ترساندند. و این ستم حتی بی رحمی سبب شد که او بیش تر از آنان بترسد، و بیش تر بر آن چه آنان را می ترساند پافشاری کند و آنان بیش تر ترسیدند… و او را بیش تر ترساندند… و همین طور، تا دیگر او نبود که از او بترسند. اما میراثش هنوز بود. پس، از میراثش بقعه ای ساختند که با آن هم ترس خود را فرونشاندند و هم دیگران را بترسانند. چیز تازه ای نبود. معمولا اول این جماعت را شهید می کنند و سپس از آنان شهید می سازند.
.

| کتاب: صادق هدایت و مرگ نویسنده | محمد على همایون کاتوزیان | نشر: مرکز – چاپ دوم ١٣٧٤ | صفحه: ٦٥ | برگرفته از نسخه: چاپی |

جنگ علیه خانواده

4
از آنجا که خانواده می‌تواند منشأ تفاوت‌های بسیاری میان افراد جامعه باشد، گروهی که این تفاوت‌ها را نامطلوب تلقی می‌کنند، می‌کوشند با ریشه‌کن کردن خانواده، این تفاوت‌ها را از بین ببرند. آن‌ها می‌گویند که می‌خواهند جامعه را با «ابزارهای سیاستگذاری»، «عقلانی» کنند.

اگر بگوییم خانواده موتور مولد همه ارزش‌های حیاتی جامعه آزاد است، مبالغه نکرده‌ایم؛ بنابراین، برای حاکم کردن هر نظم اجتماعی دیگری مانند نظام اشتراکی، ابتدا باید خانواده در هم شکسته شود؛ از این رو، هر کس می‌خواهد زندگی ارزشمند را در جامعه آزاد برای فرزندان و نوادگانش حفظ کند، باید نخست این روند را بشناسد؛ سپس با سلاح اخلاق در برابر تمام کسانی که در صدد نابودی زندگی خانوادگی هستند، بایستد.
.

| کتاب: جنگ علیه خانواده | ویلیام گاردنر | برگردان: معصومه محمدی | صفحه: ۲۲-۲۳ | ناشر: دفتر مطالعات و تحقیق زنان | برگرفته از نسخه: چاپی |
.

تنهایی در کنار ساحل چه می‌کنی؟

3

– تنهایی در کنار ساحل چه می‌کنی؟
– قبلا با پدرم زندگی می‌کردم، فعلا چند روزه به خانهٔ مادرم آمدم!

– راستی؟ پس پدرت در جای دیگری زندگی می‌کنه؟
– بله او در آلاباما زندگی می‌کنه! منم قراره در فلوریدا با مادرم زندگی کنم.
– زاخاری منظورت چیه؟

هرگز پاسخ او را فراموش نخواهم کرد. پسرک نه ساله بلافاصله دست‌هایش را از میان دیوارهای قصر شنی بیرون کشید و با نگاهی که وحشت در آن موج می‌زد و صدایی که می‌لرزید، گفت:

مطمئن نیستم، ولی مامان میگه دیگه الان من مرد خونه‌ هستم.

| کتاب: ازدواجی که  رویای آن را داشتیم | گری اسمالی | مترجم: شهناز کمیلی زاده | ناشر: کلام شیدا | صفحه: ۲۲ | برگرفته از نسخه: چاپی |

 

غم مشترک

2

هیچ‌ چیز به اندازه‌ یِ غم مشترک، آدم‌ها را به این سرعت و سهولت، گرچه اغلب به گونه‌ای کاذب و فریبنده، به هم نزدیک نمی‌کند. جوّ همدردی بی‌توقعانه انواع حالات بیم و احتیاط را از بین می‌برد؛ فرزانه و عامی، دانشمند و بی‌سواد به آسانی آن را درک می‌کنند؛ در حالی که ساده‌ترین وسیله‌ی نزدیک شدن آدم‌ها به یکدیگر است، فوق‌العاده کمیاب هم هست…!

| کتاب: شوخی | میلان کوندرا | برگردان: فروغ پوریاوری | انتشارات: روشنگران و مطالعات زنان | برگرفته از نسخه: چاپی |

 

صفحه 2 از 1112345678910...قبلی »