دسته: رمان

قطعه ای از کتاب دسته ی دلقک ها

photo_2016-01-14_03-06-39
سعي کنيد بفهميد! هيجان را بچسبيد! سرتاسر کتاب تان غير از بزن بزن چيزي نيست! چه ايرادي! چه کج فهمي ای! ها! توجه، توجه! حرف مفت! طبق طبق! چرت و پرت تو خالي! هيجان! تکان لامصب ها! تقي و توقي آخر! جستي بزنيد! جنب و جوشي بکنيد! ها! توي لاک سفت و سخت تان! بترکيد! يک خرده خودتان را بکاويد خرچنگ ها! بشکافيد! دنبال تپش باشيد بابا! جشن و شادي است اينجا! آخر يک کاري بکنيد! بيدار شويد!… خدافظ! آدم آهني هاي گوه! خير سرتان! يا همه چيز را زير و رو کنيد يا بميريد!
من که ديگر کاری برای شماها نمی توانم بکنم!
.

|  کتاب: دسته دلقک ها | لویی فردینان سلین  | مترجم:مهدی سحابی | انتشارات: مرکز | صفحه: ۱۳ |بر گرفته از نسخه : چاپی|

.

تفاوت عشق و دوست داشتن…

photo_2016-01-14_03-06-39
«عشق» در لحظه پدید می آید، «دوست داشتن»، در امتداد زمان.
این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است. عشق، معیارها را در هم می ریزد؛ دوست داشتن بر پایه ی معیارها بنا میشود. عشق، ناگهان و ناخواسته شعله میکشد؛ دوست داشتن، از شناختن و خواستن سرچشمه می گیرد. عشق، قانون نمی شناسد؛ دوست داشتن، اوج احترام به مجموعه یی از قوانین عاطفی است.

میان عشق و دوست داشتن، هیچ نقطه ی مشترکی نیست. از دوست داشتن به عشق می توان رسید، و از عشق به دوست داشتن. اما به هر حال این حرکت، از خود به خود نیست، از نوعی به نوعی است، از خمیره یی به خمیره یی … و فاصله یی است ابدی میان عشق و دوست داشتن، که برای پیمودن این فاصله، یا باید پرید، یا باید فرو چکید …

| کتاب: آتش بدون دود | نادر ابراهیمی | انتشارات روزبهان | جلد اول – صفحه: ۲۱۴ |

سراغ وقت را باید از دزدها گرفت…

photo_2016-01-14_03-06-39
وقتی با کاروان شترش آهسته از سوی بیابان می آید، عجله ای هم ندارد، چون بارش اَبَدیَت است. اما چنین تعریفی وقتی واقعا شنیدنی است که آن را عملا روی صورت آدم پیری ببینیم که هر روز چیزهای بیشتری از او دزدیده میشود. اگر عقیده یِ مرا بخواهید، می گویم که سراغ وقت را باید از دزدها گرفت…

| کتاب: زندگی در پیش رو | رومن گاری | برگردان: لیلی گلستان | انتشارات: گردون | صفحه: ۱۲۴ | برگرفته از نسخه: چاپی |