دسته: رمان

در این کشمکش…

image

دونفر آدم، وقتی ناچارند با هم سر کنند، رنگ و رشته های خاص و کشمکش های خاصی آنها را بهم گره میزند. در هر حال، از کشمکش پنهان یا آشکار پرهیز نمی توانند بکنند…
دراین کشمکش که انگار جبریست، نزدیک بهم اگر بشوند، خفقان می گیرند و دور اگر بشوند ترس برشان می دارد…

| کتاب: جای خالی سلوچ | محمود دولت آبادی | انتشارات: چشمه | صفحه: ۸۸ | برگرفته از نسخه: چاپی |

پذیرفتن دعوت شام…

image

باید به خودت مسلط شوی دخترم، مگر بَناست با همه ی مردانی که به آنها لبخند میزنی شام بخوری؟  از زیرِ بوته که عمل نیامده ای….
_برای پذیرفتن دعوت شام تان فقط یک دلیل بیاورید
_ فقط یک دلیل…خدای من…چقدر مشکل است…

خُرسَند، نگاهش میکنم
بعد بی هیچ مقدمه ای دستم را می گیرد:
_فکر میکنم دلیل کم و بیش قانع کننده ای یافته ام…
دستم را روی گونه ی نتراشیده اش می کشد
_این هم دلیل. نه نگویید . برای ملاقات شما مجبور میشوم ریشم را بتراشم. ..صمیمانه میگویم ، فکر میکنم وقتی ریشم را میزنم خیلی بهتر میشوم…

| کتاب: دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد | آنا گاوالدا | برگردان: الهام دارچینیان | انتشارات: قطره | صفحه: ۱۸| بر گرفته از نسخه: چاپی |

مخزن ناخودآگاه…

47

…فروید درست می گفت که احتمالا مخزنی از افکار پیچیده در مغز، در مکانی ورای خودآگاهی وجود دارند و آماده برای زمانی هستند که فراخوانده شوند تا بر صحنه خودآگاهی گام نهند. در آن مخزن ناخودآگاه، نه تنها افکار، بلکه احساسات هم حضور دارند…

| کتاب: هنگامی که نیچه گریست | اروین د یالوم | برگردان:  کیومرث پارسای | انتشارات: #جامی، تهران ۱۳۹۲ | صفحه: ۱۰۶ – ۱۰۷| برگرفته از نسخه: چاپی |

به بچه هایمان یاد بدهیم که وطن شان را بشناسند….

43
برای دوست داشتنِ چیزی، و آماده ی دفاعِ همه جانبه و پایدار بودن از آن چیز، باید آن را بشناسیم یا شناخته باشیم. وطن، تا زمانی که یک مجهول باشد، دفاع از آن هم، دوست داشتن آن هم، امری است مجهول، فانتزی، ذهنی، و بیش از این در مخاطره. دین هم همینطور است. آرمان و عقیده و مکتب هم همینطور است. تو فقط از چیزی که به خوبی و به درستی بشناسی می توانی به خوبی و به درستی دفاع کنی…

بیایید به بچه هایمان یاد بدهیم که وطن شان را بشناسند، ذره ذره ی آن را، گوشه گوشه ی آن را، و قدم به قدمش را. ضرر این شناخت، فقط به دشمنان آزادی می خورد. قسم می خورم …

| کتاب: ابوالمشاغل | نادر ابراهیمی | انتشارات: روزبهان – چاپ دوم ۱۳۷۲ | صفحه: ۸۰ – ۸۱ | برگرفته از نسخه: PDF |

 

منظور از اخلاق در فلسفه …

39شايد كمي عجيب به نظر آيد، منظور از اخلاق در فلسفه بررسی رفتار اخلاقی برای نيک زيستن است. آنجا كه، مثلا از اخلاق سقراط يا اخلاق ارسطو سخن می گوييم درست همين قصد را داريم. اما در زمان ما اخلاق كمابيش به معدودی قواعد تنزل يافته است تا چنان زندگي كنيم كه پا روي پاي مردم ننهيم.

سوفي : چون تنها به فكر خود بودن خودخواهي شمرده مي شود؟
بله سوفي، چيزي از اين دست. اخلاق هم به مفهوم هنر زندگي و هم به مفهوم رفتار اخلاقي به كار برده مي شود…!
براي راه يابی به اين زبان، به چكش و قلم نياز داري! و آخر سر پاداش می گيری و به فكر و انديشه می رسی ، درخشان چون الماس!

کتاب: دنیای سوفی| یوستین گردر| برگردان: حسن کامشاد | انتشارات: نیلوفر | صفحه ۲۸۹، ۲۹۰، ۲۹۱ | برگرفته از نسخه: چاپی |

چگونه می توان پیش از خاکستر شدن، تازه شد؟

37
شاید هر کس نتواند زنجیرهای خود را بگسلد، ولی در عین حال بتواند دوستان را آزاد سازد. هر کس باید آماده باشد که خویشتن را در شعله های آتش خود بسوزاند، چگونه می توان پیش از خاکستر شدن، تازه شد؟

| کتاب: هنگامی که نیچه گریست | اروین د یالوم | برگردان: کیومرث پارسای | انتشارات: جامی، تهران ۱۳۹۲ | صفحه: ۳ | برگرفته از نسخه: چاپی |

 

بزرگترین دروغ این جهان…

image

پیرمرد کتاب را خوب برانداز کرد وگفت: هوم، کتاب مهمی است اما خیلی خسته کننده است.

پسر جوان شگفت زده شد پس پیرمرد سواد خواندن داشت و قبلا این کتاب را هم خوانده بود. اگر آنطور که پیرمرد می گفت کتاب خسته کننده ای باشد هنوز وقت برای تعویض کتاب داشت.

پیرمرد ادامه داد: این کتاب هم مانند کتاب های دیگر از ناتوانی مردم سخن می گوید و سرانجام همه بزرگترین دروغ عالم را باور میکنند.

پسر جوان با تعجب پرسید: بزرگترین دروغ عالم چیست؟

– این است که در مرحله ای از زندگی، کنترل آنچه که در زندگی مان رخ می دهد را از دست می دهیم و سرنوشت هدایت آنرا بر عهده می گیرد. این بزرگترین دروغ این جهان است.

| کتاب: کیمیاگر | پائولوکوئلیو | مترجم: مرتضی سعیدی تبار | انتشارات: آزرمیدخت | صفحه:۲۱ | برگرفته از نسخه: چاپی |

قطعه ای از کتاب دسته ی دلقک ها

photo_2016-01-14_03-06-39
سعي کنيد بفهميد! هيجان را بچسبيد! سرتاسر کتاب تان غير از بزن بزن چيزي نيست! چه ايرادي! چه کج فهمي ای! ها! توجه، توجه! حرف مفت! طبق طبق! چرت و پرت تو خالي! هيجان! تکان لامصب ها! تقي و توقي آخر! جستي بزنيد! جنب و جوشي بکنيد! ها! توي لاک سفت و سخت تان! بترکيد! يک خرده خودتان را بکاويد خرچنگ ها! بشکافيد! دنبال تپش باشيد بابا! جشن و شادي است اينجا! آخر يک کاري بکنيد! بيدار شويد!… خدافظ! آدم آهني هاي گوه! خير سرتان! يا همه چيز را زير و رو کنيد يا بميريد!
من که ديگر کاری برای شماها نمی توانم بکنم!
.

|  کتاب: دسته دلقک ها | لویی فردینان سلین  | مترجم:مهدی سحابی | انتشارات: مرکز | صفحه: ۱۳ |بر گرفته از نسخه : چاپی|

.

تفاوت عشق و دوست داشتن…

photo_2016-01-14_03-06-39
«عشق» در لحظه پدید می آید، «دوست داشتن»، در امتداد زمان.
این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است. عشق، معیارها را در هم می ریزد؛ دوست داشتن بر پایه ی معیارها بنا میشود. عشق، ناگهان و ناخواسته شعله میکشد؛ دوست داشتن، از شناختن و خواستن سرچشمه می گیرد. عشق، قانون نمی شناسد؛ دوست داشتن، اوج احترام به مجموعه یی از قوانین عاطفی است.

میان عشق و دوست داشتن، هیچ نقطه ی مشترکی نیست. از دوست داشتن به عشق می توان رسید، و از عشق به دوست داشتن. اما به هر حال این حرکت، از خود به خود نیست، از نوعی به نوعی است، از خمیره یی به خمیره یی … و فاصله یی است ابدی میان عشق و دوست داشتن، که برای پیمودن این فاصله، یا باید پرید، یا باید فرو چکید …

| کتاب: آتش بدون دود | نادر ابراهیمی | انتشارات روزبهان | جلد اول – صفحه: ۲۱۴ |

سراغ وقت را باید از دزدها گرفت…

photo_2016-01-14_03-06-39
وقتی با کاروان شترش آهسته از سوی بیابان می آید، عجله ای هم ندارد، چون بارش اَبَدیَت است. اما چنین تعریفی وقتی واقعا شنیدنی است که آن را عملا روی صورت آدم پیری ببینیم که هر روز چیزهای بیشتری از او دزدیده میشود. اگر عقیده یِ مرا بخواهید، می گویم که سراغ وقت را باید از دزدها گرفت…

| کتاب: زندگی در پیش رو | رومن گاری | برگردان: لیلی گلستان | انتشارات: گردون | صفحه: ۱۲۴ | برگرفته از نسخه: چاپی |

صفحه 3 از 3123