دسته: رمان

آن پوچی و آن شادی…

27
… شاید از عشق، آن پوچی و آن شادی های زودگذر و هرزه و حرام را درک نمی کرد که روح را به لرزه در می آورند و راه خردمندی و اصول پرهیزگاری را که آسایش اجتماع بر روی آن بنا شده، از یاد اغلب زنان می برد.

| کتاب: زن سی ساله | دکتر: انوره دوبالزاک | برگردان: دکتر محمد آریان | انتشارات: عارف | صفحه: ۶۴ | برگرفته از نسخه: PDF |

 

خیال پردازی دختران درباره مرد آینده

image

اغلب دختران تصاویری دلربا و سرشار از نجابت و صورت های خیالی برای خود می آفرینند، و درباره مردان احساس های هوس انگیز برای خود می پرورانند، بعدها با پاک دلی، کمال مطلوب خود را که خیال های خوشی درباره اش داشتند، در شخصی میابند و خود را بدون هیچگونه تفکری به پناه او می کشانند.

آنها مردی را انتخاب می کنند و به آن موجود خیالی دل می بندند و هنگامی متوجه اشتباهات خود می شوند که دیگر نمی توانند از سد بدبختی گذر کنند.

آن ظاهر فریبکارانه که آنها را فریفته است، آن معبود خیالی آنها بالاخره به اسکلت نفرت انگیزی مبدل می گردد.

| کتاب: زن سی ساله | دکتر:  انوره دوبالزاک | برگردان: دکتر محمد آریان | انتشارات: عارف | صفحه: ۲۳ | برگرفته از نسخه: PDF

خیانت زنان شوهردار

10890657_539049476237275_596547062_n

آیا تاکنون به مردان زیادی برخورد نکرده‌اید که بیهودگی و بی‌عرضگی عمیق آنها در نظر اغلب کسانی که آنها را می شناسد، امری پیچیده و اسرارآمیز جلوه کند؟

مقام رفیع، متشخص بودن خانواده، شغل مهم، تربیت ظاهری، رفتار محتاطانه، شهرت، قدرت و ثروت برای آن‌ها به مشابه قراولانی* برای آن مرد هستند که اجازه نمی‌دهند خرده‌گیران به اعمال وجود حقیقی آنها رسوخ نمایند.

چنین کسانی به پادشاهانی شباهت دارند که چهره واقعی آنان، اخلاق و عادتشان را نمی‌توان هر گز به خوبی شناخت و نمی‌توان ارزیابی کرد، زیرا  از نقطه دور به آن‌ها می نگرند….

و اگر از نزدیک نگریسته شوند، پول، مقام، قدرت و تجملات سدّی در مقابل آن زن ایجاد می کند که هیچ افکاری را بدان راهی نیست.

این مردان با استعداد مجازی به جای اینکه صحبت کنند، سوال می کنند. با مهارت دیگران را به بازی می گیرند که مبادا خود به بازی گرفته شوند، یا با زیرکی خوش‌آیندی رشته احساسات مردم را به دست می گیرند و آنرا می کشند و به این ترتیب کسانی را که واقعا از لحاظ سطح فکری بر آنها برتریت دارند، بازی دهند و چنین پنداشته می شود که به خیمه شب بازی پرداخته اند، همه را کوچک و حقیر می شمارند، چون آن ها را به حد خویش پست و کوچک کرده اند…

… اگر زنی قوی و با اراده که به این وضع هولناک (عاشق چنین مردی شدن) دچار شود، آنوقت با ارتکاب به یک گناه خود را آزاد می کند!!!

* قراول: پیشتاز، سپر بلا، پیش مرگ

| کتاب:  زن سی ساله | دکتر:   انوره دوبالزاک | برگردان: دکتر  محمد آریان | انتشارات:  عارف | صفحه: ۶۱ | برگرفته از نسخه: PDF |

آیا حقیقت مقدس است؟

Nietzsche187a
حقیقت، مقدس نیست. مقدس، جستجو برای یافتن حقیقت است. کاری مقدستر از خود شناسی سراغ دارید؟ کارهای فلسفی من به تعبیری، از ماسه ساخته می شوند. انگاره های من پیوسته در حال تغییر است، ولی به یکی از عبارات ماندگار خود اشاره می کنم: «کسی که باید بشوی، باش» بدونِ حقیقت، چگونه انسان می فهمد کیست و چیست؟

| کتاب: هنگامی که نیچه گریست | اروین د یالوم | برگردان: کیومرث پارسای | انتشارات: جامی، تهران ۱۳۹۲ | صفحه: ۹۸ | برگرفته از نسخه: چاپی |

قضاوت

1988845

زمان به ما گفته است: هر پیامی که به صداقت ارسال شود؛ سرانجام به صداقت دریافت خواهد شد…

در روزگار ما این ابدا مهم نیست که دیگران ما را چگونه قضاوت می کنند؛ مهم این است که ما در خلوتی سرشار از خلوص، خویش تن را چگونه قضاوت می کنیم.

| کتاب: ابوالمشاغل | نادر ابراهیمی | انتشارات: روزبهان – چاپ دوم ۱۳۷۲ | صفحه: ۸ – ۹ | برگرفته از نسخه: PDF |

مثل آن تارزن دوره گرد…

57

فكر كردم ما توي اين دنيا، بين اين همه آدم يك مرد اين جوري نداريم كه بتواند با سازش ما را به گريه بيندازد و روحمان را سبك كند، مردي مثل آن تارزن دوره گرد كه عمه ام را مسحور مي كرد و به كام خواب ابدي مي فرستاد؟ چه عمه نقشين چشمي! چه انتخابي!

| کتاب: سال بلوا | عباس معروفی | انتشارات: ققنوس – پنجم ۱۳۹۳ | صفحه: ٦٧ | برگرفته از نسخه: چاپی |

 

غم مشترک …

51

هیچ‌چیز به اندازه‌ی غم مشترک آدم‌ها را به این سرعت و سهولت گرچه اغلب به گونه‌ای کاذب و فریبنده به هم نزدیک نمی‌کند. جوّ همدردی بی‌توقعانه انواع حالات بیم و احتیاط را از بین می‌برد، فرزانه و عامی، دانشمند و بی‌سواد به آسانی آن را درک می‌کنند و در حالی که ساده‌ترین وسیله‌ی نزدیک شدن آدم‌ها به یکدیگر است، فوق‌العاده کمیاب هم هست…!

| کتاب: شوخی | میلان کوندرا | برگردان: فروغ پوریاوری | انتشارات: روشنگران و مطالعات زنان | برگرفته از نسخه: چاپی |

 

و سرانجام، ابن مشغله می گوید:

image

… و سرانجام، ابن مشغله می گوید: ایران را گشته ام، به تکرار و شیفته، و دیده ام، مریدانه به دقت، و گفته ام: «تو فقط چیزی را می توانی به راستی دوست داشته باشی، که به راستی بشناسی». جملگی سیاستمداران پهناوری که پهناورانه از عشق به وطن حرف میزنند تا وطن شان را از نظر جغرافیایی، تاریخی، سیاسی، فرهنگی و انسانی نمی شناسند، دروغ می گویند. صراحتاً و با وقاحت دروغ میگویند. آن ملی گرایان وطن پرست دو آتشه که فریادهایی سرشار از عشق به میهن می کشیدند، و زمانی که می کشیدند، هفت بندشان به هفت سو کشیده می شد و کاسه ی چشمانشان به خون می نشست، نه ایران را، که بقالی و قصابی سر گذرشان را هم نمیشناختند و هنوز هم نمی شناسند. مشت هایشان را برای جمعیت ساده لوح مهربان گره می کردند، به دوردستها می نگریستند و فریاد می کشیدند: «ما از وجب به وجب این خاک مُقدس دفاع میکنیم» امّا اگر آهسته می پرسیدی «از وجب به وجب کجا دفاع میکنی و از کدام میهن سخن میگویی؟» هیچ پاسخی برایت نداشتند؛ هیچ.

و هم ایشان، ایران را، تنها و تها به مدد نقشه های سحاب میشناختند، و ایرانشان، به راستی که ایران سحابی بود و کاغذی، نه چیزی بیشتر، و هم ایشان، حالیا در برابرعظیم ترین و شگفت انگیزترین نبردی که تاریخ ایران، در طول پانزده قرن، به خود دیده، خاموش و بهت زده مانده اند، و حتی کلامی مستقل از نیرنگ بازی های سیاسی شان، در ستایش این دلاوران باورنکردنی بر زبان نمی آورند حال آنکه زمانی، حتی سنگپرانی یک طفل ویت کنگ را، شیفته وش و متظاهرانه، با حالتی مملوازغم غربت و آرزوی این همانی، قصه می کردند. و به واقع که ایشان، قهرمانان همان قصه ی قدیمی مدرسه یی هستند که شکارچی اش، در جستجوی جای پای شیر بود نه خود شیر. باز هم شعاره نه ؟ گفته ایم – به تکراری – که شعار، عصاره یِ حقیقت است. چه بخواهی چه نخواهی، ما حتی یک لحظه نیز بی شعار زندگی نخواهیم کرد و زنده نخواهیم ماند. امّا خودمانیم. آنها هم که متظاهرانه و سرسختانه با شعار مخالف اند، در پستوی خانه هایشان، برای خودشان، شعارهایی دارند. اگر نداشتند که اینقدر «پهناور» نبودند.

| کتاب: ابوالمشاغل | نادر ابراهیمی | انتشارات: روزبهان – چاپ دوم ۱۳۷۲ | صفحه:  165 – 164 | برگرفته از نسخه:  PDF |

فرماندهی…

image

دوک: می دانی که من، به عنوان دوک، می توانم بر همه اشراف ناحیه فرماندهی کنم؟
کوزیمو: من فقط این را می دانم که اگر من بیشتر از دیگران چیز بدانم، در صورت نیازِ آنها باید آنچه را که بلدم در اختیارشان بگذارم. به نظر من، فرماندهی یعنی همین.
| کتاب: بارون درخت نشین | ایتالو کالوینو | برگردان: مهدی|  سحابی | انتشارات: نگاه – چاپ نهم – ۱۳۹۲ | صفحه: ۱۵۹ | برگرفته از نسخه: چاپی |

صفحه 2 از 3123