دسته: رمان

گزیده ای از کتابِ جاودانگی اثر میلان کوندرا


پل گفت:
من ترجیح میدهم از صدای خنده کودکانه بمیرم تا از صدای مارش عزای شوپن.

و این را هم به شما بگویم: همه شر های عالم در آن مارش عزا است که تجلیل مرگ است. اگر مارش های عزای کم تری وجود داشت، شاید مرگ های کمتری هم وجود می داشت.

دریاب که میخواهم چه بگویم: احترام به مصیبت از بی فکری پرگویی کودکانه بسیار خطرناک تر است. آیا میدانی پیش شرط همیشگی مصیبت چیست؟ وجود آرمان هایی که آن را گرامی تر از زندگی بشر می دانند. و پیش شرط جنگ چیست؟ همان مطلب.

آنان تو را به سوی مرگ می رانند، چرا که احتمالا چیزی بزرگ تر از زندگی تو وجود دارد.
.

| کتاب: جاودانگی | نویسنده: میلان کوندرا | مترجم: حشمت الله کامرانی | صفحه: ۱۶۰ً |
چاپ: نشر علم | برگرفته از نسخه: چاپی |

 

برشی از کتاب آخرین وسوسه مسیح


ای خدا جان، فکرش را بکن که خدای پیر بیچاره چه باید بکشد؛ وقتی دنیا را آفرید حتم دارم که خود را توی هچل انداخت! ماهی فریاد می زند ای خدا مرا کور نکن، نگذار وارد تور شوم؛ ماهیگیر داد می زند خدایا ماهی را کور کن وادارش کن وارد تور شود.

خدا به کدامشان گوش کند؟ گاهی حرف ماهی را گوش می کند و گاهی حرف ماهیگیر را و این جوری است که دنیا می چرخد.
.

| کتاب: آخرین وسوسه مسیح | نیکوس کازانتراکیس | صالح حسینی | انتشارات: سرو، ۱۳۶۲ | برگرفته از نسخه: PDF |
.

قطعه ای از کتاب نبرد من، آدولف هیتلر


بسيارى از معلمين تاريخ هنوز هم نمى دانند مقصود از تدريس تاريخ فقط دانستن حوادث جنگى نيست و اگر مقصود همين باشد، براى شاگرد مدرسه چه فايده دارد كه بداند فلان جنگ در چه تاريخ واقع شده يا فلان سردار در چه تاريخ بدنيا آمده؟ يا چه زمانى مرده است؟
بلكه شاگرد بايد بطور تحقيق از علت اين نبردها و حوادث تاريخى آگاه شود.
.

| کتاب: نبرد من | آدولف هيتلر | ترجمه: عنايت | انتشارات: دنياى كتاب – ١٣٧٤ – چاپ پنجم | صفحه: ١٠ – ١١ | برگرفته از نسخه: چاپی |
.

گزیده ای از کتاب قطره محال اندیشه، محمود دولت آبادی


اگر در جنگ‌ها به طور معمول سرودها – شعرهای حماسی خوانده و رایج می شد، در جنگ اخیر ما دعا و موعظه و روضه و مرثیه عامل مطلق در تهییج بود و برادران عارف ما بیش از هدف پیروزی بر دشمن، به پیروزی بر نفس خود می کوشیدند و تا جایی پیش رفتند که یک بار شخصا از آقای هاشمی شنیدم که به هشدار گفتند هدف اول دشمن است نه شهادت!

این اتفاقی بود که در جنگ بزرگ در روسیه هم اتفاق افتاد؛ و آنقدر شدید بود که به استالین اطلاع دادند تمام جوانان کاموسول در پیشاهنگ جبهه، پیشمرگ می شوند و بدین ترتیب تمام کمونیست های مومن دارند از بین می‌روند.
.

| کتاب: قطره محال اندیش – جلد دوم | محمود دولت آبادی | انتشارات: چشمه – چاپ دوم، تابستان ۸۶ | صفحه: ۲۹۴ | برگرفته از نسخه: چاپی |
.

پاراگرافی از کتاب مادر


..پاول برخاست و به آرامی پرسید: «آیا فقط می خواهیم شکم هامون سیر باشه؟»
و درحالی که با نگاهی تند و غضب آلود آن سه نفر را نگاه میکرد، به سوال خود پاسخ داد:

«نه! ما باید به کسانی که دو دستی به گلویمان چسبیده اند و چشمانمان را بسته اند، نشان بدهیم که همه چیز را می بینیم و حیوان نیستیم و هدفمان هم این نیست که فقط بخوریم! بلکه می خواهیم به شیوه ای که شایستهٔ یک آدم است زندگی کنیم! ما باید به دشمنان خود نشان دهیم که این زندگی مشقت باری که آنها به ما تحمیل کردند، مانع از آن نیست که ما خود را از نظر فهم و هوش، بالاتر و برتر از آنها بدانیم!»
.

| کتاب: مادر | ماکسیم گورکی | برگردان: علی اصغر سروش | انتشارات: نگاه، چاپ اول ۱۳۹۱ | صفحه:۴۱ | برگرفته از نسخه: چاپی |

 .

غم مشترک

2

هیچ‌ چیز به اندازه‌ یِ غم مشترک، آدم‌ها را به این سرعت و سهولت، گرچه اغلب به گونه‌ای کاذب و فریبنده، به هم نزدیک نمی‌کند. جوّ همدردی بی‌توقعانه انواع حالات بیم و احتیاط را از بین می‌برد؛ فرزانه و عامی، دانشمند و بی‌سواد به آسانی آن را درک می‌کنند؛ در حالی که ساده‌ترین وسیله‌ی نزدیک شدن آدم‌ها به یکدیگر است، فوق‌العاده کمیاب هم هست…!

| کتاب: شوخی | میلان کوندرا | برگردان: فروغ پوریاوری | انتشارات: روشنگران و مطالعات زنان | برگرفته از نسخه: چاپی |

 

شکار

1
به مادر گفتم: وقتی خدا بخواهد مورچه ای را نابود کند، دوبال به او می دهد تا پرواز کند، آن وقت پرندگان شکارش می کنند…

| کتاب: سال بلوا | عباس معروفی | انتشارات: ققنوس – پنجم ۱۳۹۳ | صفحه: ۳۲۳ | برگرفته از نسخه: چاپی |

زندگی…

6392_946.jpg

زندگی، در لحظه هایی، بازی شیرینی ست؛ شیرین، خنده آور، و دلنشین مشروط بر آنکه خالصانه با آن روبرو شده باشی…

زندگی، در بسیاری از لحظه ها، عاری از هر نوع معنا و مفهومی ست. این ما هستیم که با مجموعه ی عملکردهایمان، به آن، معنا و مفهوم می بخشیم .

زندگی، مستقل از زندگان، حتی اگر وجود داشته باشد هم چیز قابل بحثی نیست. این ما هستیم که به زندگی، زندگی می بخشیم؛ و به اینگونه، این ما هستیم که مستقیماً مسئول شکل و محتوای زندگی هستیم.

ظرف، مسأله یی نیست. مظروف، موضوع مورد بحث ماست و انسان، مظروفِ ظرفِ زندگی ست. انسان امروز، فردا و فرداهای آینده…

| کتاب: ابوالمشاغل | نادر ابراهیمی | انتشارات: روزبهان – چاپ دوم ۱۳۷۲ | صفحه: ۴۱ | برگرفته از نسخه: PDF |

حماقت

416gmevdeol-_sy344_bo1204203200_

حماقت بزرگترین نیروی روحانی تمام تاریخ بشر است؛ باید در برابر آن سر تعظیم فرود آورد، چون همه جور معجزه ای از آن ساخته است…

| کتاب: خداحافظ گاری کوپر | رومن گاری | برگردان:  سروش حبیبی | انتشارات:  نیلوفر | صفحه: ۳۹ | برگرفته از نسخه: چاپی |

معنای حقیقت در زیستن

709278_irAMefW3

معنای در حقیقت زیستن چیست؟ به سادگی می توان یک تعریف منفی از آن ارائه داد:

دروغ نگفتن٬ پنهان کاری نکردن٬ و هیچ چیز را مخفی نکردن، در حقیقت زیستن است.

در حقیقت زیستن _ به خود و به دیگران دروغ نگفتن _ تنها در صورتی امکان پذیر است که انسان با مردم زندگی نکند. به محض اینکه بدانیم کسی شاهد کارهای ماست٬ خواه ناخواه خود را با آن چشمان نظاره گر تطبیق می دهیم٬ و دیگر هیچیک از کارهایمان صادقانه نیست. با دیگران تماس داشتن و به دیگران اندیشیدن در دروغ زیستن است. …” هر کس خلوت انس خویش را از کف می دهد٬ همه چیزش را باخته است و کسی که با کمال رغبت از آن چشم پوشی می کند٬ غولی بیش نیست…”

سرچشمه ی هر دروغی در تفکیک زندگی به دو حوزهٔ خصوصی و عمومی نهفته است:
ما همان آدمیزادی که در زندگی خصوصی هستیم در زندگی عمومی نیستیم. « در حقیقت زیستن » از میان برداشتن مرز میان زندگی خصوصی و عمومی است.

” آندره برتون” می گوید: بهتر است در یک خانه ی شیشه ای زندگی کنیم٬ جایی که هیچ چیز پوشیده نیست و همه چیز بر همهٔ نگاه ها آشکار است.

| کتاب: بار هستی | میلان کوندرا | مترجم: پرویز همایون پور | انتشارات: قطره – ۱۳۹۱ | صفحه: ۱۴۲٫۱۴۳ | برگرفته از نسخه: چاپی |

صفحه 1 از 3123