دسته: ادبیات

گزیده ای از کتاب قطره محال اندیشه، محمود دولت آبادی


اگر در جنگ‌ها به طور معمول سرودها – شعرهای حماسی خوانده و رایج می شد، در جنگ اخیر ما دعا و موعظه و روضه و مرثیه عامل مطلق در تهییج بود و برادران عارف ما بیش از هدف پیروزی بر دشمن، به پیروزی بر نفس خود می کوشیدند و تا جایی پیش رفتند که یک بار شخصا از آقای هاشمی شنیدم که به هشدار گفتند هدف اول دشمن است نه شهادت!

این اتفاقی بود که در جنگ بزرگ در روسیه هم اتفاق افتاد؛ و آنقدر شدید بود که به استالین اطلاع دادند تمام جوانان کاموسول در پیشاهنگ جبهه، پیشمرگ می شوند و بدین ترتیب تمام کمونیست های مومن دارند از بین می‌روند.
.

| کتاب: قطره محال اندیش – جلد دوم | محمود دولت آبادی | انتشارات: چشمه – چاپ دوم، تابستان ۸۶ | صفحه: ۲۹۴ | برگرفته از نسخه: چاپی |
.

صادق هدایت و مرگ نویسنده

5
هدایت، که مُرد، افسانه سرایی و اسطوره سازی درباره ی زندگی اش شروع شد. در نتیجه، درست معلوم نشد که آن زندگی چه بود که با این مرگ پایان یافت. بی شک او هم آدمی بود در کلیات با مسائل و مشکلات هر آدم دیگری؛ ولی در جزئیات خیلی متفاوت از بیش تر آدم ها. مشکل از همین تفاوت شروع شد.

چون، وقتی او را نفهمیدند از او ترسیدند. و چون از او ترسیدند، او را طرد کردند؛ و انکار کردند؛ و ترساندند. و این ستم حتی بی رحمی سبب شد که او بیش تر از آنان بترسد، و بیش تر بر آن چه آنان را می ترساند پافشاری کند و آنان بیش تر ترسیدند… و او را بیش تر ترساندند… و همین طور، تا دیگر او نبود که از او بترسند. اما میراثش هنوز بود. پس، از میراثش بقعه ای ساختند که با آن هم ترس خود را فرونشاندند و هم دیگران را بترسانند. چیز تازه ای نبود. معمولا اول این جماعت را شهید می کنند و سپس از آنان شهید می سازند.
.

| کتاب: صادق هدایت و مرگ نویسنده | محمد على همایون کاتوزیان | نشر: مرکز – چاپ دوم ١٣٧٤ | صفحه: ٦٥ | برگرفته از نسخه: چاپی |

الفبا باید ترسید…

33
حقیقت آنست که هر چه مردم در خصوص شما، یا هر کس دیگری، بگویند چندان اهمیتی ندارد؛ چون حرفهاشان همه، از الف تا یا، گرچه از الفبا باید ترسید، بسیار مرموز و غیرقابل فهم است و فقط کوههاست که با بالای بلندشان از این ابهام سر در می آورند…

| کتاب: خداحافظ گاری کوپر | رومن گاری | برگردان: سروش حبیبی | انتشارات: نیلوفر | صفحه: ۴۳ | برگرفته از نسخه: چاپی |

 

روزگاری که عشق جایگاهی ندارد…

29
در روزگاری که فروغ فرخزاد و غاده السمان از آن پرده بر می دارند، زن غنیمتی است که به وسیله ی مرد فتح می شود و بخشی از مایملک او می گردد. روزگاری که عشق جایگاهی ندارد.

احساس مادرانه شاعر و احساس عاطفی او به جنس مخالف، و نیز انسان دوستی او، اضطرابی طاقت شکن را بر او مستولی ساخته است. این اضطراب کشنده برای مردش قابل درک نیست؛ زیرا مرد او قدرت انتخاب را از دست داده است و سرسپرده غریزه ی نرینگی گردیده است و به همان موجودی بدل شده است که به قول عارفان ما، خشم و شهوت می راند و جهان را به آوردگاهی خونین تبدیل کرده است.

| کتاب: اضطراب در اشعار فروغ فرخزاد و غاده السمان – نقد تطبیقی | پروین پناهی | نشر: روشنگران و مطالعات زنان | صفحه: ۱۰ و ۱۱ | برگرفته از نسخه: چاپی |

 

آگاهی

image

کلّ تاریخ تمام قد،
هرزگی را به تماشا ایستاد
وقتی که شعار: «آگاهی»
و عمل:
اندیشه‌یِ بی‌خواندنِ یک صفحه کتاب شد…

یاسین رحمانی

در این کشمکش…

image

دونفر آدم، وقتی ناچارند با هم سر کنند، رنگ و رشته های خاص و کشمکش های خاصی آنها را بهم گره میزند. در هر حال، از کشمکش پنهان یا آشکار پرهیز نمی توانند بکنند…
دراین کشمکش که انگار جبریست، نزدیک بهم اگر بشوند، خفقان می گیرند و دور اگر بشوند ترس برشان می دارد…

| کتاب: جای خالی سلوچ | محمود دولت آبادی | انتشارات: چشمه | صفحه: ۸۸ | برگرفته از نسخه: چاپی |

پذیرفتن دعوت شام…

image

باید به خودت مسلط شوی دخترم، مگر بَناست با همه ی مردانی که به آنها لبخند میزنی شام بخوری؟  از زیرِ بوته که عمل نیامده ای….
_برای پذیرفتن دعوت شام تان فقط یک دلیل بیاورید
_ فقط یک دلیل…خدای من…چقدر مشکل است…

خُرسَند، نگاهش میکنم
بعد بی هیچ مقدمه ای دستم را می گیرد:
_فکر میکنم دلیل کم و بیش قانع کننده ای یافته ام…
دستم را روی گونه ی نتراشیده اش می کشد
_این هم دلیل. نه نگویید . برای ملاقات شما مجبور میشوم ریشم را بتراشم. ..صمیمانه میگویم ، فکر میکنم وقتی ریشم را میزنم خیلی بهتر میشوم…

| کتاب: دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد | آنا گاوالدا | برگردان: الهام دارچینیان | انتشارات: قطره | صفحه: ۱۸| بر گرفته از نسخه: چاپی |

“هویت ایرانی – بخش ۱ “

image

“هویت ایرانی – بخش ۱ ”

هویت ایرانی ریشه در اسطوره هایی دارد که از هزاران سال پیش نیاکان ما آنها را خلق کردند و استمرار بخشیدند، و داستان های حماسی درباره شاهان و پهلوانان آرمانی ایرانیان چون کیخسرو و گرشاسپ و آرش و رستم، در تاریخ ایران، پشتوانه های فکری و معنوی نیرومندی بود که همبستگی ملی را تقویت میکرد. از سپیده دم تاریخ تاکنون ایرانیان، به رغم آنکه ایران بارها در معرض هجوم دشمنان خود بوده و گاه با انقراض سلسلهٔ شاهنشاهی سرتاسر کشور به دست بیگانگان افتاده، هیچگاه هویت خود را فراموش نکردند و در سخت ترین روزگاران که گمان میرفت همه چیز نابود شده حلقه های مرئی و نامرئي هویت ملی چنان آنان را با یکدیگر پیوند داده که توانستند ققنوس وار از میان تلی از خاکستر دگربار سر برآورند.

| مقاله نامه یِ فرهنگستان ۴/۸ – هویت ایرانی در شاهنامه | ابوالفضل خطیبی | برگرفته از نسخه: PDF |