دسته: عمومی

صادق هدایت و مرگ نویسنده

5
هدایت، که مُرد، افسانه سرایی و اسطوره سازی درباره ی زندگی اش شروع شد. در نتیجه، درست معلوم نشد که آن زندگی چه بود که با این مرگ پایان یافت. بی شک او هم آدمی بود در کلیات با مسائل و مشکلات هر آدم دیگری؛ ولی در جزئیات خیلی متفاوت از بیش تر آدم ها. مشکل از همین تفاوت شروع شد.

چون، وقتی او را نفهمیدند از او ترسیدند. و چون از او ترسیدند، او را طرد کردند؛ و انکار کردند؛ و ترساندند. و این ستم حتی بی رحمی سبب شد که او بیش تر از آنان بترسد، و بیش تر بر آن چه آنان را می ترساند پافشاری کند و آنان بیش تر ترسیدند… و او را بیش تر ترساندند… و همین طور، تا دیگر او نبود که از او بترسند. اما میراثش هنوز بود. پس، از میراثش بقعه ای ساختند که با آن هم ترس خود را فرونشاندند و هم دیگران را بترسانند. چیز تازه ای نبود. معمولا اول این جماعت را شهید می کنند و سپس از آنان شهید می سازند.
.

| کتاب: صادق هدایت و مرگ نویسنده | محمد على همایون کاتوزیان | نشر: مرکز – چاپ دوم ١٣٧٤ | صفحه: ٦٥ | برگرفته از نسخه: چاپی |

تنهایی در کنار ساحل چه می‌کنی؟

3

– تنهایی در کنار ساحل چه می‌کنی؟
– قبلا با پدرم زندگی می‌کردم، فعلا چند روزه به خانهٔ مادرم آمدم!

– راستی؟ پس پدرت در جای دیگری زندگی می‌کنه؟
– بله او در آلاباما زندگی می‌کنه! منم قراره در فلوریدا با مادرم زندگی کنم.
– زاخاری منظورت چیه؟

هرگز پاسخ او را فراموش نخواهم کرد. پسرک نه ساله بلافاصله دست‌هایش را از میان دیوارهای قصر شنی بیرون کشید و با نگاهی که وحشت در آن موج می‌زد و صدایی که می‌لرزید، گفت:

مطمئن نیستم، ولی مامان میگه دیگه الان من مرد خونه‌ هستم.

| کتاب: ازدواجی که  رویای آن را داشتیم | گری اسمالی | مترجم: شهناز کمیلی زاده | ناشر: کلام شیدا | صفحه: ۲۲ | برگرفته از نسخه: چاپی |

 

آیا خلقیات ما ایرانیان، ضعف هایی دارد؟

60

در پاسخ به این سوال، ۹۶ درصد از جامعه یِ آماری، متشکل از اعضای هیئت علمی و گروهی از نخبه های کشور، پاسخ مثبت داده اند، آنها مشکل را در ضعفِ فرهنگ ِ کار جمعی، انتقاد ناپذیری، رودربایستی، عدم شفافیت، خود محوری، غلبه احساسات بر خردورزی، رواج دروغ و رفتارهای غیرقابل پیش بینی برشمرده اند.

آنها عوامل معرفتی، کاهش سرمایه های اجتماعی، ساختار دولت، مناسبات دین و دولت، نوع آموزه های دینی، پرحادثه بودن تاریخ، مناسبات تولید و ساختار اقتصادی و کشمکش نخبگان را بر خلقیات ایرانی موثر دانسته اند، برای حل این مشکل، آموزش مداوم، برنامه های توسعه فرهنگی و اجتماعی، وضع قوانین خوب، تقویت اجتماعات محلی و نهادهای عمومی، ایجاد رفاه و فقرزدایی، توسعه یِ سیاسی و اصلاح نهاد دولت را پیشنهاد داده اند.

در این کتاب، خلقیات ایرانیان، ضعف ها و راه حل های رفع آن با نگاهی علمی مورد واکاوی و مطالعه قرار گرفته است…

| کتاب: ما ایرانیان (زمینه کاوی تاریخی و اجتماعی خلقیات ایرانی) | مقصود فراستخواه | انتشارات: نی – چاپ نهم، ویراست دوم، ۱۳۹۴ | برگرفته از نسخه: چاپی |

دو قرن سکوتی سخت…

SAMSUNG

آنچه از تامل در تاریخ برمی آید این است، که عربان هم از آغاز حال، شاید برای آنکه از آسیب زبان ایرانیان در امان بمانند، و آن را همواره چون حربه تیزی در دست مغلوبان خویش نبینند در صدد برآمدند، زبان ها و لهجه های رایج در ایران را از میان ببرند. آخر این بیم هم بود که همین زبان ها خلقی را بر آنها بشوراند به همین سبب هر جا که در شهرهای ایران، به خط و زبان و کتاب و کتابخانه برخوردند با آنها سخت به مخالفت برخاستند.

نوشته اند که وقتی قتیبه بن مسلم سردار حجاج، بار دوم به خوارزم رفت و آن را باز گشود هر کس را که خط خوارزمی می نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی دریغ درگذاشت و موبدان و هیربدان قوم را یکسر هلاک نمود و کتاب هایشان همه بسوزانید و تباه کرد تا آن که رفته رفته مردم امی ماندند و از خط و کتابت بی بهره گشتند.

از این روست که در طی دو قرن، سکوتی سخت ممتد و هراس انگیز بر سراسر تاریخ و زبان ایران سایه افکنده است و در تمام آن مدت جز فریاد های کوتاه و وحشت آلود اما بریده و بی دوام، از هیچ لبی بیرون نتراویده است و زبان پارسی که در عهد خسروان از شیرینی و شیوایی سرشار بوده است در سراسر این دو قرن، چون زبان گنگان ناشناس و بی اثر مانده است و مدتی دراز گذشته است تا ایرانی، قفل خموشی را شکسته و لب به سخن گشوده است.

| کتاب: دو قرن سکوت | عبدالحسین زرین کوب | انتشارات: جاویدان، چاپ هفتم | صفحه: ۸۸ و ۸۹ | برگرفته از نسخه: چاپی |

 

سخنرانی…

26
در خانه کناری رادیویی مشغول پخش سخنرانی هیتلر به زبان آلمانی است و حتی از اینجا هم می‌توانم بشنوم که فریاد می‌زند و صدای هلهله جمعیت را می‌شنوم که سلام می‌دهند.

کارکنان آلزاسی برای شنیدنش پایین رفتند، اما خیلی زود برگشتند، “هر دفعه همان است، وقت تلف کردن است”.
بنابراین حالا هیتلر در خیابان برای خودش صحبت می‌کند.

| کتاب: شاهدی بر زندگی من | ژان پل سارتر | ترجمه: سودابه گیوراد | انتشارات: باغ نو، ۱۳۸۷ | صفحه: ۳۰۶ | برگرفته از نسخه: چاپی |

 

صفحه 2 از 212