ماه: مهر ۱۳۹۸

کتاب مهربانوی آدم برفی منتشر شد

مجموعه اشعار حمید رحمانی با عنوان “مهربانوی آدم برفی” منتشر شد.
حمید رحمانی که پیش از این آخرین دست نوشته های شاعر مشهور سوری “نزار قبانی” را با عنوان “کوچ پنجره ها” ترجمه و منتشر کرده بود درباره ی آخرین اثرش به خبرنگار کتابخانه چنین گفت:
متولد ماه “مهر” هستم و از کودکی نام “آدم برفی” را از پدربزرگ به یادگار داشتم و برای “بانو” شعر گفتم و بدین شکل مجموعه ی “مهربانوی آدم برفی” شکل گرفت.
اشعار این کتاب بیشتر عاشقانه-اجتماعی بوده که عمیق ترین مفاهیم اجتماعی را با زبان شعر در حال و هوای پست مدرنیسم بیان می‌کند:

شهری که مردمش عاشقند
پرندگانش بر دستانت می نشینند
حال می فهمم چرا کودکان شهر من
به پرندگان سنگ می زنند..

صفحه ۶۶

و عاشقانه‌هایی که رنگ و بوی تلخ نابرابری‌ها را شیرین می‌کند و مرهمی ست بر زخم‌های کهنه تاریخ:

مهربانو..
تو را به اندازه ی
تمام ظلمهایی که در طول تاریخ
به زنان شده
دوست می دارم..
دوستت دارمی که در هیچ لغت نامه ای نیامده است..
ص ۵

خالق این اثر افزود:
استفاده از نام “آدم برفی” دلیل دیگری هم دارد و اینکه اشاره به عمر کوتاه آدمی دارد که حیف است جز عشق صرف چیز دیگری گردد.

این اثر ۲۵ مهر ماه و در سالروز زاده شدن این شاعر و مترجم منتشر گردید و با قیمت ۱۴۰۰۰ تومان روانه ی بازار کتاب شد.
در صفحاتی دیگر از این کتاب می خوانیم:

مهربانو..
تو نباشی
“بهمن” هست و “۵۷”
یعنی انقلاب است
و من
چیزی برای از دست دادن ندارم…
ص ۲۰

نترس..!
بی محابا محبت کن..
زندگی فاصله تابش خورشید تیرماه
بر کالبد آدم برفیست..
ص ۴۳

چی کار به کار مردم دارین آخه؟

اذون ظهر که می‌شد، دکون‌دارا می‌رفتن صف جماعت تو مسجد. آقام به بهانه‌ی این‌که دُکون‌شونو بپاد از جاش جُم نمی‌خورد. راستیاتش هرهری مصب بود. اصلا ندیدم اهل نماز و روزه و خدا و پیغمبر باشه. به گمونم بس که بدبختی دیده بود خدا و پیغمبر از یادش رفته بود. چند بار دیده بودم کاسب‌کارای متدین متفرعن نصیحتش می‌کردن، نیش‌وکنایه می‌زدن. می‌گفتن کَل حسین، خدا نکرده بابی شدی آخر عمری؟ آخه یه روز ندیدیم سرتو به سجاده‌ی نماز بذاری. می‌گفت چی‌کار کنم، باس مواظب مال مردم باشم. نمازمو فُرادا، همین گوشه کنارا کمرم می‌زنم. وقتی هم که طرف سر تکون می‌داد می‌رفت، چندتا فحش چارواداری نثارشون می‌کرد که صب تا غروب خون خلایقو تو شیشه می‌کنن، به ما که می‌رسن امام‌زاده می‌شن و جانماز آب می‌کشن. مرد حسابی، خبر نداری این‌جا تهرونه و گرز رستم گروِ نون؟ من باس شیکم چند سر عایله رو سیر کنم، تو دم از نماز جماعت می‌زنی؟ چی‌کار به کارِ مردم دارین آخه..

| کتاب: شکوفه‌های عناب | نویسنده: رضا جولایی | نشر چشمه | صفحه ۱۳۹ | چاپ سوم سال ۱۳۹۷ |

مقام مخفی و پنهان

چرا خدایان ما را در تاریکى رها مى‌کنند تا از مسیر نور و روشنایى زندگى منحرف گردیم و کورکورانه در ظلمت دست و پا بزنیم و با ناکامى دوست بداریم و آخر کار هم بدون نتیجه این عالم را ترک کنیم. بله این خدا، این سرنوشت کجاست که هرچه او را جستجو مى‌کنیم نمى‌یابیم؟ کى؟ چه وقت این خدا خواهد دانست مادامى که خود را پنهان کند ما بندگان فانى هرگز قدرتِ یافتن او را نخواهیم داشت. این مقام مخفى و پنهان، گمانى بیش نیست و من که بنده‌ى ناچیزى بیش نیستم این گمان‌ها را لایق مقام خداوندى نمى‌دانم.

| کتاب : پر | نویسنده: شارلوتمریماتسین | ترجمه: میمنت_دانا | انتشارات: بوتیمار | تعداد صفحات: ۲۷۰ | چاپ اول سال ۱۳۹۱

وفاداری

تروخیو بعد از مکث کوتاهی گفت: «من وقتی باید بکشم دستم نمی‌لرزد. گاهی اوقات حکومت کردن وادارت می‌کند دستت را به‌خون آلوده کنی. من خیلی اوقات برای این مملکت دستم را آلوده کرده‌ام. اما آدم باشرفی هستم. قدر آدم‌های وفادار را می‌دانم، نمی‌دهم بکشندشان.»

| کتاب : سوربز | نویسنده: ماریوبارگاسیوسا | ترجمه: عبداللهکوثری | انتشارات: علم | تعداد صفحات: ۶۲۳ | چاپ چهارم سال ۱۳۸۸