ماه: بهمن ۱۳۹۴

بخشی از کتاب گیتا (بهگود گیتا، سرود خدایان)

thumb_ysnikbsx

اما در ورای این عالمِ کمون، یک وجودِ زوال ناپذیر نیز هست که از چشم ها پنهان است.
و آن گاه که همۀ جهان فانی شود، وی فانی نگردد.
و این نهان جاویدان را کمالِ مطلوب خوانده اند،
هنگامی که آنجا رسی بازگشتی در میان نیست،
و آن جایگاهِ رفیعِ من است.
و به این مقامِ رفیع، ای پسرِ پریتا، تنها از این راه توانی رسید که به او که بر همۀ هستی محیط است و هر چه هست از اوست، از جان و دل اخلاص ورزی.
.

| کتاب: گیتا {بهگود گیتا، سرود خدایان} | مقدس ترین بخش مهابهاراتا – متون مقدس هندو | برگردان: محمدعلی موحد | انتشارات: خوارزمی – چاپ سوم ۱۳۸۵ | صفحه: ۱۳۱-۱۳۲ | برگرفته از نسخه: چاپی |

.

قطعه ای از کتاب دسته ی دلقک ها

photo_2016-01-14_03-06-39
سعي کنيد بفهميد! هيجان را بچسبيد! سرتاسر کتاب تان غير از بزن بزن چيزي نيست! چه ايرادي! چه کج فهمي ای! ها! توجه، توجه! حرف مفت! طبق طبق! چرت و پرت تو خالي! هيجان! تکان لامصب ها! تقي و توقي آخر! جستي بزنيد! جنب و جوشي بکنيد! ها! توي لاک سفت و سخت تان! بترکيد! يک خرده خودتان را بکاويد خرچنگ ها! بشکافيد! دنبال تپش باشيد بابا! جشن و شادي است اينجا! آخر يک کاري بکنيد! بيدار شويد!… خدافظ! آدم آهني هاي گوه! خير سرتان! يا همه چيز را زير و رو کنيد يا بميريد!
من که ديگر کاری برای شماها نمی توانم بکنم!
.

|  کتاب: دسته دلقک ها | لویی فردینان سلین  | مترجم:مهدی سحابی | انتشارات: مرکز | صفحه: ۱۳ |بر گرفته از نسخه : چاپی|

.

پاراگرافی از کتاب آناتومی جامعه

image

در پی این کنترل و جدایی، بین احساس نیاز جنسی و امکان ارضای آن، فاصله ایجاد می شود.
این فاصله میل و نیاز جنسی را افزایش می دهد و آن را به ولع (ارزش فوق العاده) تبدیل می کند. لذا جوانان همواره در فکر یافتن راهی برای ارضاء آن خواهند بود.

در صورتی که راه های مصنوعی ارضاء نیاز جنسی جستجو شود، نتیجه اش فساد است و عده ای تخصص شان در این است که از این ولع ارضا نشده به عنوان تقاضا برای کالاهای فسادآور نظیر فیلم های ویدئویی جنسی استفاده نمایند (تاثیر اجتماعی).
.

| کتاب آناتومی جامعه | فرامرز رفیع پور | انتشارات شرکت سهامی انتشار | صفحه: ٩٩ | برگرفته از نسخه: چاپی |
.

تفاوت عشق و دوست داشتن…

photo_2016-01-14_03-06-39
«عشق» در لحظه پدید می آید، «دوست داشتن»، در امتداد زمان.
این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است. عشق، معیارها را در هم می ریزد؛ دوست داشتن بر پایه ی معیارها بنا میشود. عشق، ناگهان و ناخواسته شعله میکشد؛ دوست داشتن، از شناختن و خواستن سرچشمه می گیرد. عشق، قانون نمی شناسد؛ دوست داشتن، اوج احترام به مجموعه یی از قوانین عاطفی است.

میان عشق و دوست داشتن، هیچ نقطه ی مشترکی نیست. از دوست داشتن به عشق می توان رسید، و از عشق به دوست داشتن. اما به هر حال این حرکت، از خود به خود نیست، از نوعی به نوعی است، از خمیره یی به خمیره یی … و فاصله یی است ابدی میان عشق و دوست داشتن، که برای پیمودن این فاصله، یا باید پرید، یا باید فرو چکید …

| کتاب: آتش بدون دود | نادر ابراهیمی | انتشارات روزبهان | جلد اول – صفحه: ۲۱۴ |

سراغ وقت را باید از دزدها گرفت…

photo_2016-01-14_03-06-39
وقتی با کاروان شترش آهسته از سوی بیابان می آید، عجله ای هم ندارد، چون بارش اَبَدیَت است. اما چنین تعریفی وقتی واقعا شنیدنی است که آن را عملا روی صورت آدم پیری ببینیم که هر روز چیزهای بیشتری از او دزدیده میشود. اگر عقیده یِ مرا بخواهید، می گویم که سراغ وقت را باید از دزدها گرفت…

| کتاب: زندگی در پیش رو | رومن گاری | برگردان: لیلی گلستان | انتشارات: گردون | صفحه: ۱۲۴ | برگرفته از نسخه: چاپی |

ارباب یا دشمن؟

photo_2016-01-14_03-06-39
…به تدریج که اغتشاش، به نام این اسلامی که همه ارتش به آن تعلق دارد، گسترش می یابد، سربازان و افسران در می یابند که روبه رویشان دشمن نیست بلکه بالای سرشان ارباب هست. و وقتی ارتشی، در گرماگرم نبرد، پی ببرد که ارباب دارد نه دشمن، چه خواهد کرد؟ «آیا از صفوف این ارتش قذافی یا ناصری بیرون نخواهد امد؟» افسر مخاطبم لحظه ای درنگ می کند و بعد جواب می دهد: – اگر این قذافی وطن پرست و هوادار قانون و دموکرات و متدین باشد من او را می پذیرم و گمان میکنم که ما او را می پذیریم. – البته روزی که به قدرت برسد همه این چیزهایی که گفتید در او جمع است، اما فردای آن روز چه؟ – هر چه هم محبوب باشد، از آن لحظه ای که دیکتاتور بشود از محبوبیت می افتد. و اضافه کرد: «فراموش نکنید که ارتش هیچ یک از اسباب محبوبیت را ندارد. شاید اگر رهبر دموکراتی از ارتش برخیزد او را بپذیریم، اما دیکتاتوری را که از ارتش بیرون بیاید نخواهیم پذیرفت.»

| کتاب: ایرانی ها چه رویایی در سر دارند؟ |  میشل فوکو | برگردان: حسین معصومی همدانی | انتشارات: هرمس – چاپ ششم ۱۳۹۲ | صفحه: ۱۵| برگرفته از نسخه: PDF |

 

خوشبختی…

photo_2016-01-14_03-06-39
یکی از مهمترین چیزهایی که توی این سالها یاد گرفتم، اینه که:
وقتی “خوشبختی” رو پیدا کردی، سوال پیچش نکن!

| چارلز بوکوفسکی |

از میان همه آن ها که به ناحق جان دادند…

کش

…از میان همه آنها که به ناحق جان دادند که میلیاردها بودند فقط نام آنهایی در دل تاریخ ثبت شده که بر مرکب قدرت سوار بوده اند، از نادر تا امیرکبیر، نادر از آن رو که هند را گرفت و بخشید و قدرت خود را تا کنار چین ثابت کرد، وقتی در چادر خود بی سر افتاد آدمیان را عبرت آموز شد. امیر کبیر چون آن قدرت را یافت که در مدت کوتاهی سرنوشت ایران را دیگرگون کند، خونی که از رگهایش بر پای سروهای فین کاشان رفت، تاریخ ایران را رنگین کرد. بر حسنک از آن رو بیهقی قلم را گریاند که وزیر بود و صاحب مقام و قدرت و چنین است که خواجه شیراز می گوید شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است.

از نظر او این کلاه دلکش به ترک سر نمی ارزد، ولی حافظ قلندر است و تاریخ پر از کسانی است که با علم به این بیم جان در پی آن کلاه بوده اند. تاریخ ایران سرشار از قصه هایی است که اگر پایان خوشی داشته اند و یا عاقبت بد، باری همه بر سر قدرت بوده است. همه جای گیتی آدمیان در پی قدرت به خشونت دست بازیده اند و این فقط قصه تاریخ ایران نیست و هنوز گاه بر سر زعامت یک روستا یا حکومت بریک چاه آب یا قبیله گرسنه، انسان ها خون هم می ریزند و قابیل نیز هابیل را تحمل نتوانست و از میان آن سه آرزوی ازلی، قدرت، ثروت و شهرت – این یکی که قدرت باشد بیشتر از آن دو دیگر جان گرفته است، تازه زندان ها، شکنجه گاه ها و اردوگاه ها هم گوشه هایی دیگر از ماجرای قدرتند. زندانهای جهان در همواره تاریخ پر بوده است از آدمیانی که در سرشان هوای قدرت بود و قصرها و کاخ باشکوه و این اواخر دفاتر گرد و بیضی و چهارگوش، اتومبیلهای دراز و هواپیماهای اختصاصی مأمن آن هاست که به قدرت دست یافته اند…

| کتاب: کشته گان بر سر قدرت | مسعود بهنود | انتشارات: علم، تهران ۱۳۷۷ | صفحه: ۱۳ – ۱۴ | برگرفته از نسخه: PDF |

 

“تایید اجتماعی”

photo_2016-01-11_22-33-38اگر پنجاه میلیون نفر چیز احمقانه ای بگویند، آن چیز کماکان احمقانه است.

در مسیر یک کنسرت، سر یک چهار راه با گروهی از آدم ها مواجه می شوی که همه به آسمان خیره شده اند. بدون این که فکر کنی، تو هم به بالا زل میزنی. چرا؟ (تایید اجتماعی)

تایید اجتماعی، که گاهی سخت گیرانه از آن به عنوان “غریزه ی جمع گرایی” یاد می شود، تاکید دارد افراد وقتی مثل بقیه عمل می کنند که احساس می کنند رفتارشان دست است. به عبارت دیگر هر چه تعداد بیشتری از مردم عقیده ی خاصی را دنبال کنند، ما آن عقیده را بهتر (دست تر) می پنداریم. هر چه تعداد افرادی که رفتار خاصی را بروز می دهند بیشتر باشد، این رفتار از سوی دیگران مناسب تر ارزیابی می شود. البته این امر مضحک است!

تایید اجتماعی عامل اصلی ایجاد حباب و نگرانی در بازار بورس است. آن را در مد، تکنیک های مدیریتی، سرگرمی ها، مذهب و رژیم های غذایی می توان دید. تایید اجتماعی می تواند، مانند زمانی که اعضای فرقه های مذهبی دست به خودکشی دسته جمعی می زنند، تمامی فرهنگ ها را زمین گیر کند.

| کتاب: هنر شفاف اندیشیدن | رولف دوبلی | برگردان: عادل فردوسی پور | انتشارات: چشمه | صفحه: ۲۶ | برگرفته از نسخه: چاپی |

 

صفحه 1 از 212