مثل آن تارزن دوره گرد…

57

فكر كردم ما توي اين دنيا، بين اين همه آدم يك مرد اين جوري نداريم كه بتواند با سازش ما را به گريه بيندازد و روحمان را سبك كند، مردي مثل آن تارزن دوره گرد كه عمه ام را مسحور مي كرد و به كام خواب ابدي مي فرستاد؟ چه عمه نقشين چشمي! چه انتخابي!

| کتاب: سال بلوا | عباس معروفی | انتشارات: ققنوس – پنجم ۱۳۹۳ | صفحه: ٦٧ | برگرفته از نسخه: چاپی |

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *