حق و تکلیف…

45

حق و تکلیف در روابط اجتماعی به وجود می آید و توسط گروه اجتماعی تحمیل می شود. جوامع انسانی زمانی طولانی طی کرده اند تا جرم را از حالت تعلق به فرد جدا کنند و به آن حالتی اجتماعی بدهند. مجرم را متجاوز به حقوق اجتماع میدانند و عمل او را یک پدیده اجتماعی تلقی می کنند. این گونه تلقی محاسن زیادی دارد. زیرا اجازه میدهد جرم را پدیده قانونمندی تصور کنید و بشناسید و اقدامات احتیاطی پیشگیرانه در مورد آن به کار برید. در چنین بعدی هم از تکرار جرم به طور نسبی جلوگیری می شود و هم مجرم اصلاح می شود و اگر خودکامگی، جرمی سیاسی و پدیدهای اجتماعی تلقی شود، به طور قطع به دنبال زمینه های رشد آن و اقدامات پیشگیرانه برای بروز آن می روند، سعی میکنند آن را بشناسند و عوامل پدیدآورنده آن را بیابند. امّا اگر خودکامگی در خودکامه خلاصه شود و با دید فردی و متغیرهای شخصی با آن برخورد گردد، حاکم خودکامه را با خودکامه دیگری جایگزین می کنند و این همان روند جمشید، ضحاک و فریدون می شود که با خسارتی جبران ناپذیر برای مملکت همراه است.

مبارزه با خودکامه، مبارزه ای انفعالی است که در آن معمولاً همکاری با دولت قطع می شود و سپس حالت تخریب به خود می گیرد و نهایتاً موجب متلاشی شدن حکومت می گردد یا دولت توسط بیگانگان ساقط می شود. در حالی که مبارزه با خودکامگی، حالت فعال و سازنده ای دارد. کسی که میخواهد با خودکامگی مبارزه کند، با تمام زمینه های سازنده خودکامگی برخورد فعال و اصلاحی می کند و این امر هوش و کار و خلاقیت زیادی را می طلبد. تجربه ثابت کرده است که عموماً جوامع دمکراسی لیبرال فعلی در زمان گذشته با خودکامگی مبارزه کردند و شرقی ها با خودکامه. در جوامع اولیه که «حق و تکلیف»، نظام توسعه یافته ای در زندگی اجتماعی ندارد، سازمانی برای رسیدگی به امر تخلف از اجرای حقوق تشکیل نشده است و مجرم در چنین نظامی توسط شخص صدمه دیده یا نزدیکان او.

| :کتاب: جامعه شناسی خودکامگی | علی رضا قلی | نشر نی – تهران ۱۳۷۷ | صفحه: ۱۰۵ | بر گرفته از نسخه: PDF |

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *